مولف ناشناخته
3
تاريخ شاهى ( فارسى )
بنى آدم مىگردند ، كه السلطان ظل اللّه فى الارض « 1 » . و چون حكمت بالغ و نعمت سابغ او [ 4 ] تعالى و تقدس ، نوع انسان را مدنى بالطبع ايجاد فرموده است و او را من حيث الضروره به امور صناعى محتاج گردانيده ، و اسباب تربيت و معيشت او بىمساهمت و مشاركت ابناء جنس مرتب و منظم ناكرده ، و احوال حيات و ممات او بىمعاونت و مظاهرت اشخاص نوع ميسر و مسلم ناگردانيده ، پس هرآينه طايفهاى را در تحصيل ما يحتاج طائفهء ديگر سعى مىبايد فرمود و زمرهاى را در ايجاد ما ينبغى زمرهء ديگر جد مىبايد نمود ، تا مباغى و مآرب اين طايفه به سعى جميل آن طايفه به نجاح مقرون گردد و مقاصد و مطالب اين زمره به جد بليغ آن زمره به حصول موصول شود و ملتمسات هردو گروه به وسيلت معاضدت و معاونت يكديگر از منشأ قوه به حيّز فعل آيد ، و بايد بودن كه سعى يكى بر جد ديگرى غالب گردد و جد يكى بر سعى ديگرى راجح شود ، اما بالكيف و اما بالكم . پس بعد از واضع تساوى و تعادل و رافع تناقض و تفاضل كه ناموس الهيست و حاكم عدل [ 5 ] و منصف كامل كه خداوند اوامر و نواهيست ، ناچار به مقوّمى و متوسطى ديگر احتياج افتاد تا نظام و استقامت عالم سفلى به واسطهء او حاصل گردد و هرشخصى از اشخاص به حظ و خط خويش و اصل شود ؛ و آن دينارست ، هرچند عادلى و مقومى صامتست . پس از تمهيد اين مقدمات معلوم و مقرر و مفهوم و مخمر شد كه حفظ عدالت و ضبط نصفت در ميان خلق بىاين سه چيز صورت نمىبندد ، يعنى : ناموس الهى كه منبع و حدتست ؛ و حاكم انسانى كه پادشاه عادلست ؛ و دينار نقد كه مقوّم صامتست . و آفريدگار حكيم در فرقان عظيم همين بعينه بيان فرموده است ، و هو اصدق القائلين و احكم الحاكمين : وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ ، لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ . . . آيه ، مراد از كتاب ، ناموس الهى ؛ و مقصود از ميزان ، دينار - چه آلت تعادل و تقاوم ويست ، و بىوجود وى فائدهء دينار حاصل نمىگردد - و ميزان به حقيقت قياسى مجسم است بر صورة شكل [ 6 ] اول كه عمده
--> ( 1 ) - در باب اين عبارت رجوع شود به مقدمهء استاد همائى بر نصيحة الملوك صفحة 12