مولف ناشناخته

ديباچه 72

تاريخ شاهى ( فارسى )

كه از فقهاى مشهور حنفيه بود . سمط العلى مىنويسد : « و مولانا امام اعظم افضل عهد و اكمل عصر تاج الملة و الدين السديدى الزوزنى را بتدريس مدرسه قطبيه و توليت قضاء مظالم موسوم فرمود . تبحر او در علوم مشروع و منقول و فروع و اصول از شرح و وصف مستغنى است . ابن بجده فن فقه و ادب بود و از جهابذهء لغات عرب « 1 » » . تاج الدين سديدى در سال ( 666 ه / 1267 م ) فوت كرد . پس از اين دانشمند بفرمان خاتون ، فرزند او شهاب الدين را به سمت توليت مدرسه گماشتند « بعد از وفاتش مولانا شهاب الدين كه سواد العين آن يگانه بود قائم مقام پدر بزرگوارش آمد و تركان او را بمزيد تربيت و اكرام و نوازش و اعظام از ائمهء ايام و علماء اسلام شرف امتياز ارزانى داشت » . در اينجا جريانى پيش مىآيد كه متأسفانه موجب ركود ادامهء كار مدرسه مىشود و آن اختلافى است كه بين تركان و شهاب الدين پيش ميآيد و شايد اطرافيان نيز در اين مورد بىدخالت نبوده‌اند و موضوع را بگفتگوهاى خصوصى و امورى ميكشانند كه در حقيقت مستقبح‌ترين طريق مبارزه است ، و بهرحال شهاب الدين را كه شايد هم‌سخنى گفته باشد ، و اعوذ باللّه آن سخن حقيقتى هم داشته است ، از كار بر كنار مىكنند . اين داستان را مفصلا در جاى ديگر گفته‌ام . تطورات روزگار ، بساط مدرس شهاب الدين را درهم نورديد . توضيح آنكه حجاج سلطان - پسر شوهرش - كه موقع را در مسافرت او مناسب يافته بود خواست بكرمان بازآيد ولى در راه وفات يافت و طولى نكشيد كه حكومت كرمان بدست برادر حجاج يعنى جلال الدين سورغتمش افتاد و تركان بفكر اعاده حكومت بدربار ايلخان رفت . او در عهد سلطان احمد به اردو آمده بود و در حدود تبريز نماند و او را

--> ( 1 ) - سمط العلى چاپ مرحوم اقبال ص 42 .