مولف ناشناخته
ديباچه 63
تاريخ شاهى ( فارسى )
مردم كرمان بهرحال ناچار بودند طرفدار حاكم روز باشند ، تاج الدين و پسرش صدر الدين « . . فى الحال با اعيان و حواشى پادشاه خاتون متفق و منضم گشته ، شعار غازانى اظهار كردند و نفير مژده شادى و غريو طبل و كوس به كرهء اثير رسيد و همگنان يكديگر را به سلطنت و جهانبانى و خانيت و پادشاهى پادشاه اسلام غازان مبارك باد گفتند و ايلچيان موقوف و مقيد را از مجلس اطلاق گردانيده . در كرمان تمكين دادند . . . در روز عيد اضحى سنهء اربع و تسعين و ستمائه ( 694 ه - نوامبر 1295 م . ) فروع منابر كرمان را به زيور فرنام مبارك غازانى آرايش دادند . . . و بايدوئيان را به فنون عذاب تعرض ميرسانيدند ، و قوام الدين وزير و « نيكباى اينان ملك » را به عقوبات تعذيب ميكردند و نيكباى را به زارى زار بكشتند و قوام الدين تا به وقت وصول مظفر الدنيا و الدين محمد شاه سلطان ، در توكيل و قيد گرفتار ماند » « 1 » . حكومت محمد شاه محمد شاه پسر حجاج سلطان كه بكمك امير عادل نورين و امير پولاد فرمان حكومت كرمان را گرفته و چتر و آل و سنقور و پايزه و شمشير و سيورغاميشى يافته بود به كرمان آمد ، اما وسيلهء اختلاف باز وجود داشت بدين معنى كه سيوكشاه گريخته بدربار مغول رفت و با دخالت امير نوروز نقطهء اتكائى براى محمد شاه فراهم كرد « و از قائم ماندن دست منازعت و مخالفت ميان برادران ، رعاياء كرمان را در آن سال ضررى و فسادى قوى رسيد » . سيو كشاه با هديه كردن اموال و افزار نقد و جنس و جواهر ، توانسته بود نظر امير نوروز را جلب كند و حتى فرمان حكومت كرمان را گرفته بود ، منتهى محمد شاه خود را به دربار رساند و اوضاع بيچارگى كرمان را گوشزد كرد تا « حكم يرليغ نافذ شد كه سيو كشاه مراجعت نمايد و نواب محمد شاه سلطان بقرار در كرمان متمكن باشد » « 2 » .
--> ( 1 ) - سمط العلى ص 79 ( 2 ) - سمط العلى ص 81