مولف ناشناخته

ديباچه 62

تاريخ شاهى ( فارسى )

نزد مخالفان پادشاه خاتون در كرمان و سربرداشتن طرفداران سيور غتمش و سلطانيان كار را براين فرمانروا سخت كرد و كردوجين بدين آشفتگى دامن ميزد ، و هزارهء اوغان نيز در حدود بردسير سربرداشتند . مجلس مشورت آراسته شد . جمعى ، از آن جمله تاج الدين قاضى خواف ، عقيده داشت كه بايد بخراسان رفت و از دربار مغول كمك خواست ، جمعى گفتند بايد شهربندان و مقاومت كرد و با قاصد از غازان كمك خواست . هنوز در ترديد بودند كه خبر ورود سپاهيانى زير نظر شاهزاده خانم كردوجين به حوالى شهر رسيد . چند روز محاصره ادامه يافت ، اما دودستگى كار خود را كرد و « جمعى از امراء به درگاه كردوجين پيوسته ، پادشاه خاتون ناچار كليد دروازه‌هاى شهر را پيش كردوجين فرستاد ؛ و لشكر مخالف ، شهر را گرفته به قلعه و كوشك برآمدند و وزراء و امراء پادشاه خاتون را به بندهاى گران مقيد گردانيدند . . . و پادشاه خاتون را به اهانت و اذلال از كوشك فرو آوردند و در خانهء جلالى موقوف و محبوس داشتند و خزاين و اموالش ، عن آخرها - كرماد اشتدت به الريح فى يوم عاصف - غارت و تاراج شد . . . » « 1 » زنى خفه مىشود كردوجين با اين غنائم عازم درگاه بايدو شد ، و پادشاه خاتون نيز با او بود . در كوشك‌زر ، فرمان بايد و به قتل اين زن رسيد و قاتلان به خيمهء پادشاه خاتون در آمده و به خنق و خبه هلاكش كردند و در همانجا در ديهى كوچك دفن كردند . نصرت ملك جانشين كردوجين در كرمان بود تا بالاخره به حكم بايدو قرار شد قطب الدين شاه جهان حاكم كرمان باشد . اما پيروزى مجدد غازان باز كار كرمان را خراب كرد و « كوچوك سكورجى ، به ضبط كرمان و قبض بايدوئيان از حكم يرليغ غازان خان به همدان ( ؟ ) « 2 » رسيد » و نصرت ملك و يارانش به سيستان گريختند .

--> ( 1 ) - سمط العلى ص 77 ( 2 ) - شايد : همگان