مولف ناشناخته
ديباچه 59
تاريخ شاهى ( فارسى )
الدين مستوفى و تاج الدين ساتيلمش - كارش به جائى نرسيد : او را به يارغو كشيدند و همراهانش را تازيانهها زدند و اگر همراهى بوقاچينگسانگ نبود ، خطر به جانش ميرسيد . اما درين حال بالاخره « ملك كرمان ميان پادشاه خاتون و جلال الدين مناصفة مقرر گردانيد » ، سال 690 ه ( - 1291 م . ) . مرگ ارغون ، اوضاع آذربايجان و خراسان را به هم آشوفت و اعيان ترك مقيم كرمان به رهبرى خواجه قوام الدين غدر ورزيدند و روى توجه بجانب پادشاه خاتون كردند . سلطان ميخواست از كرمان خارج شود ، اما به اشارهء تركان ، « طوايف اوغان و چريك مغول تمامت شوارع و ممرات و طرق را بر آن پادشاه بگرفتند و سلطان ، هائم متحير بماند » و اين وضع آنقدر دوام پيدا كرد كه پادشاه خاتون بكرمان رسيد ، سلطان خيال داشت با جمعى از همراهان شاهزاده خانم « كردوجين » به شيراز منتقل شود ولى فرصت نيافت . صفوة الدين پادشاه خاتون كه زنى زيبا بود مدت 11 سال در اردو با خاتون مادر اباقا خان نديم بود ، و سپس به ازدواج گيخاتو درآمد و بالاخره در نيمهء ذيقعده 691 ه ( اكتبر 1292 م ) با مقدماتى كه گفتيم به كرمان رسيد . او برادر خود سيور غتمش را در قلعهء شهر زندانى كرد و موكلان گماشت و حقوق برادرى و خواهرى و صلهءرحم نابوده انگاشت . پس از فرار از قلعه و پناهندگى به دربار مغول و تسليم مجدد و حبس و بالاخره آزادى او ، باز طبقات مختلف از مردم كرمان « و اعيان و معتبران ، آغازيدند به دو تقرب نمودن ، و در شب به خفيه به خدمتش رفتند ، و او نيز مردم را به خود راه داد تا اكابر بسيار در عهد و پيمان او آمدند » و بدين توطئهها وسيلهء قتل شنيع اين شاهزاده را فراهم ساختند . پادشاه خاتون زنى شاعره بود و عفتى تخلص ميكرد . چند نمونه از شعر او نقل مىشود :