مولف ناشناخته
ديباچه 58
تاريخ شاهى ( فارسى )
گفتند كه با اين حكم ، مردم كرمان مطمئنا با دربار ارغون در خراسان همراه خواهند شد ، و قرار شد آن زمستان تركان در « بردع » باشد . سپس به كمك خواجه شمس الدين صاحب ديوان به تبريز رفت و در چرنداب بود ، اما آنطور كه نوشتهاند از فرط اندوه و غصه در آنجا درگذشت . بىبى تركان دخترش - كه در اردو بود - فرمانى براى جمعآورى املاك سيرجان گرفت و خود با نعش تركان خاتون عازم كرمان شد و از آنجا به سيرجان رفت . رقابت برادر و خواهر جلال الدين براى اينكه موقعيت ضعيف خود را تقويت كند ، باز ناچار در بهار سنهء 683 ه ( 1284 م . ) به جانب اردوى سلطان احمد رفت و در همين وقت خبر پيروزى سلطان احمد بر ارغون منتشر شد و در كرمان به طرفدارى او تظاهراتى شد . جالب اينست كه - ارغون كه در خراسان ادعا داشت - در همين روزها شيرين آغا را از جانب خود به كرمان فرستاده بود تا نظر جلال الدين را به ارغون جلب كند ، و جلال الدين منتظر خبر پايان رقابت اين دو امير مغولى بود و بالنتيجه وقتى خبر پيروزى احمد رسيد ، در كرمان ، شيرين آغا را تمكين ندادند تا رنجيده برفت « 1 » . اما چند صباح بعد كه ارغون بر اوضاع مسلط شد و قاصدى بنام « بايدو » مژده فتح را به كرمان آورد ، طبعا « . . . انخذال عظيم به سلطان جلال الدين راه يافت » ، و بالعكس يولكشاه كه ، به عنوان توطئه ، مطرود بود به سيرجان رفت و با مادرش بىبى تركان و برادرش غياث الدين سيوك شاه به حضور ارغون راه افتادند . جلال الدين نيز به فكر جلب نظر ارغون افتاد بلكه بتواند موقعيتى كسب كند ، اما با وجود دشمنانى - مثل پادشاه خاتون و بىبى تركان و يولكشاه و سيوكشاه و خواجه ظهير -
--> ( 1 ) - سمط العلى ص 55 .