مولف ناشناخته
ديباچه 51
تاريخ شاهى ( فارسى )
بوده است كه خراجى قابل به آن حدود نمىفرستاد ، ناچار به دربار بغداد پناهنده شد ، اما بغداد هم به او روى خوش نشان نداد و او ناچار شد بهرحال خود را به دربار مغول بكشاند . جلال الدين ساختگى قطب الدين در پائيز 650 ه ( نيمهء شوال - دسامبر 1252 م . ) با مشورت خواجه منتخب الدين يزدى - كه از يزد گريخته و به ماوراء النهر رفته بود - وسائل بازگشت را فراهم ساخت و بكرمان رسيد و انتقامى سخت از مخالفان گرفت . سلطان درين وقت اردوى خود را خارج از شهر ، چهار فرسنگى ، يعنى در چادوك « 1 » - جاى داده و در همانجا چادر زده بود ، در همين حال ناگهانى در شهر شايع شد كه سلطان جلال - الدين خوارزمشاه در حوالى ماهان و « جوين » « 2 » ظاهر شده و ادعاى سلطنت دارد . معلوم شد شخصى بنام شيخ دادار - كه سالها همراه جلال الدين بوده و مشابه او - از موقعيت استفاده كرده خود را جلال الدين خوانده است . توطئه وقتى كشف شد كه مأمورين خاص او براى بردن گله اسبان سلطان به مشيز رفتند ، تيمور ملك كه « باشلان » گلهبانان بود ، قاصد را فريفت و نگاهداشت و كس پيش سلطان فرستاد . سلطان ، سپاه را به جانب جوين راند ، اما شيخ دادار فرار كرده بود . اطرافيانش را گرفتند « و در چادوك به ياسا رسانيدند و اعضاء و جوارحشان در اقطار و اكناف غور و نجد بگردانيدند . » « 3 » در نيمهء شعبان 651 ه ( - اكتبر 1253 م ) هم براى دفع ركن الدين متوجه ديوان مونككا قاآن شد و « علايق و نفايس را تكيشميشى كرد و به اموال بسيار و
--> ( 1 ) - اين ضبط سمط العلى است . گمان من اينست كه مقصود چارى و چاروك باغين بوده باشد . ( 2 ) - باز هم گمان ميرود ضبط سمط العلى بجاى جوپار باشد . ( 3 ) - سمط العلى ص 34