مولف ناشناخته
ديباچه 46
تاريخ شاهى ( فارسى )
زادگان آن خاندان - كه خوارزمشاهيان و اسلاف تو بودند - بدان خلعت كرامت ارزانى داشت » « 1 » . بهانه مرگ بهرحال غياث الدين در حكم اسيرى نزد براق ماند . براق مادر غياث الدين را هم خواستگارى كرد و او موافقت نمود « 2 » . زمستان آن سال ( 623 ه . - 1226 م ) غياث الدين به نرماشير رفت و در بازگشت گفته شد كه با برادر براق ملقب به « اغور ملك » توطئهاى عليه براق ترتيب داده است . براق از توطئه اطلاع حاصل كرد و به « طرمطاى » غلام خود دستور داد تا اول برادرش را كشت ، و سپس غياث الدين را خواست و با طناب او را خفه كرد ، و همه اطرافيان او يعنى « وزير كريم الشرق و امراء و نواب و حجاب و غلمان و كارداران سلطان غياث الدين را - تا فراش و قاصد و مطبخى و شاگرد پيشه ، عن آخرهم - شربت قهر چشانيد و بر يك كودك از ذكور ابقا نكرد » « 3 » . قتل سلطان بازه كمان صورت گرفته ، معروف است كه مادرش وقتى فرياد استغاثهء فرزند را شنيد فرياد برآورد . اما به دستور براق مادر او را هم خفه كردند و سر سلطان غياث الدين را به حضرت « اوكتاى قاآن » فرستاد و پيغام داد كه شما را دو دشمن است : جلال الدين و غياث الدين ، من سر يكى به بندگى فرستادم » « 4 »
--> ( 1 ) - سمط العلى ص 25 ( 2 ) - جالب اينست كه براى اين عروسى ، « روزى بيامد و با سلطان بهم برنهاليچه نشست و مخاطبه بر لفظ « فرزند » با وى آغاز نهاد ، . . . و به خطبهء مادر پيغام فرستاد ، سلطان چون سامان تدارك نديد با آن معانى در ساخت . . . بعد از منع و ابا رضايت داد تا عقد بستند ، . . براق با جمعى خادمان زره در زير قبا پوشيده در رفت و زفاف ساخت » ! ( جامع التواريخ رشيدى ص 33 ) . ( 3 ) - سمط العلى ص 25 ( 4 ) - جامع التواريخ ص 33