مولف ناشناخته

335

تاريخ شاهى ( فارسى )

مىبرد ، به تصريح وصاف « قاضى القضاة ركن الدين صاعد » است ، و علاء الدوله محمود اتابك يزد ( پسر قطب الدين ) دخترك را بدست آورده به يزد برد . در متن كتاب اشاره شده است كه « ياقوت تركان [ دختر براق ] بىدرنك مسرعى نزد پدر خود قتلغ سلطان فرستاد و او را از كيفيت اين حال آگهى داد » ( ص 98 ) . اما چنان مىنمايد واقعيت صورت ديگر داشته ، يعنى به قول وصاف « براق لشكر به يزد كشيد كه غياث الدين با چنگيز خان دم مخالفت مىزد و من كار او بساختم ، اكنون هرچه ازو بازمانده از زن و فرزند و مال متعلق به من است . چون رسولان كارى از پيش نبردند و نزديك شد جنگى ميان آنان آغاز شود ، قاضى القضاة ركن الدين صاعد شفيع شد و بالاخره خاطر همگان بر اين قرار گرفت كه علاء الدوله [ بتوصيه قاضى ] تركان را به براق حاجب دهد و او هم دخترى از آن خود را به علاء الدوله تا اين قرابت موجب دوستى گردد ( تحرير تاريخ وصاف ، عبد المحمد آيتى ، ص 175 ) . بدينطريق در واقع اصل ازدواج اتابك يزد با دختر براق در همين مرحله صورت گرفته و در واقع يك دادوستد سياسى موجب آمدن تركان بكرمان شده است . تاريخ جديد يزد ، نام دختر براق را « صفوة الدين آدم ياقوت تركان » نوشته ( ص 71 ) كه البته غير از صفوة الدين پادشاه خاتون است . ياقوت تركان در يزد مدرسه شوهرش را تمام كرد و بدين جهت به نام « صفوتيه » موسوم شد و منارى دارد كه وقتى كسى را مىخواستند مجازات كنند ، بر مناره اين مدرسه مىبردند و از آنجا فرو مىانداختند . ( تاريخ جديد يزد ص 72 ) .