مولف ناشناخته

302

تاريخ شاهى ( فارسى )

بگير اين سر گيسو از يك سوام * ز بهر تو بايد همى گيسوام [ بدان پرورانيدم اين تار را * كه تا دستگيرى كند يار را ] نكته قابل توجه در شعر فردوسى آنست كه رودابه مويش را نمى - گشايد ، بلكه شعر گلنار ، يعنى « شار گلىرنگ » را از سر باز مىكند و بعد ، كمندى از موى ، بر سر و بلند يعنى قامت او فرو ميريزد ، در واقع اين شعر همان روبان امروزى بوده كه زلف را در آن مىپيچيده و گره مىزده‌اند . گمان ميرود كه آخوند مآب‌ها كم‌كم كلمه شار را به صورت شعر در نوشته آورده‌اند . طبقهء شعرباف تا اين اواخر در يزد و كرمان و اصفهان معروف بوده‌اند ، و حاج ميرزا نصر اللّه ملك المتكلمين آزاديخواه و ناطق معروف فرزند « محسن بن مهدى شعرباف اصفهانى بود » ( شمس - التواريخ ايزد گشسب ص 139 ) . ميتوانم اين نكته را اضافه كنم كه به گمان من ، كلمهء « شال » هم صورت ديگر همين « شار » است و ما در كلمات قديم خود تبديل « ل » به « راء » و بالعكس فراوان داريم ( مثل ديوار - ديوال ، و شلوار و سروال ) و اين خود يك بافتهء قيمتى بود كه خصوصا در كرمان بسيار مرغوب بافته مىشد و شالبافان يك طبقه معروف شناخته مىشدند و چون كالاى صادراتى مهمى بود ، اغلب كارخانه‌داران و شالبافان به ثروت كلان هم ميرسيدند - هرچند از طبقات عامه و پائين بودند - چنان كه آقا محمد شالباف در زمان قاجاريه كارش بدانجا رسيد كه دوازده هزار تومان ، به ناصر الدوله فرمانفرما حاكم كرمان قرض ميداد و هم او بود كه مدتى