مولف ناشناخته
285
تاريخ شاهى ( فارسى )
اعظم انار اللّه برهانه مىشد ، و از صنف ايمه مولاناء معظم [ 549 ] افضل ائمه الامم عز الملة و الدين ابراهيم الكيشى ، و امام معظم تاج الدين پسر شيخ الاسلام شهاب الدين التوره پشتى « 1 » ، و امام شمس الدين عمر المشهدى - كه مدتى بود تا در كرمان مقام داشت و اهل كرمان در حق وى ارادتى مىنمودند - و از جنس اصحاب قلم صاحب معظم مجد الملك تاج الدين ابو بكر شاه ، و صدر عماد الدين على ابن صاحب ظهير الملك ظافر الدين المستوفى ، و صدر ظهير الدين پسر ملك اختيار الملك - كه خداوند تركان او را به اسم نويسندگى خاص مهد عالى در خدمت روانه كرده بود - و صدر نصير الدين اسد خواهرزادهء صاحب مجد الملك ، و چند كس ديگر از معارف و معرف . و صدر عماد الدين در وقتى كه تركهء سلطان اعظم قسمت مىكردند وكيل مهد عالى بود و بدين وسيله در خدمت روانه شد ، و گوييا نويسندگى و خدمتكارى صدر ظهير الدين بر مذاق طبع مهد عالى خوش نبود و خدمتى به وى نمىفرمود . چون جماعت [ 550 ] بزرگان معاودت مىكردند او نيز در مصاحبت ايشان متوجه كرمان شد . مهد عالى روزى چند طوعا او كرها در يزد با ملك شمس الدين مىساخت . چون او عزيمت جانب فارس مصمم گردانيد روى عناد و ستيز پيش آورد و با وى پاى در كوى موافقت ننهاد و چندانكه او به لطف و مدارا پيش مىآمد او به عنف و لجاج باز پستر مىشد . خداوند تركان جهت دلجويى ملك شمس الدين فرمود تا تشريفى فاخر ترتيب دادند و مصحوب ناصر الدين دبير به فارس فرستاد . ناصر الدين چون به فارس رسيد ملك شمس الدين با كمال مالى - كه چون بحر فارس در موج امتلا بود - و با وفور جاهى كه چون ماه آسمان در اوج اعتلا ، با تمامت معارف فارس استقبالى كرد و شرايط تعظيم و تفخيم به تقديم رسانيد . بعد از مراسم سلام و تحيت او مطالع تا مقاطع محاورات ذكر ناخوش خويى و ترشرويى مهد عالى بود . [ 551 ] و حكايتى كه دال است بر كثرت مال و مجال او آن است كه ناصر الدين دبير
--> ( 1 ) - سمط العلى : تورانپشتى