مولف ناشناخته
278
تاريخ شاهى ( فارسى )
و چون سلطان مظفر الدين بايلكاه « 1 » ملك تعلق ساخت و دست تربيت ايشان برآورد ، دست ايشان قوىتر شد و در معاونت سلطان مظفر الدين جانسپارى مىكردند تا درين وقت كه جنگ براق افتاد - و ذكر و قصهء آن بهجاى خود بيايد - و چون بلكا ملك چنان مردى بنمود و خود را فداى سلطان كرد ، بعد از معاودت از دار - الملك سلطان در تربيت ديگر برادران به اقصى الغايه و ابعد النهايه بكوشيد . هرچند خداوند تركان را اين معنى ملايم نمىآمد ، اما هيچ نويسنده چشم درنمىديد كه در پلهء مقابله و معارضهء ايشان آمدى و خود را در محاسبت و محاذات ايشان افكندى . صاحب مجد الملك تقرير مىداد كه مصلحت در آن است كه به سيرجان روند و دوازده سال استخراج [ 539 ] ملك بكنند . چون مالى معين بر وى مقرر شود ، آنگاه باز - خواستى توان كرد و در ربقهء طاعت توان آورد . و آن محاسبت به صدر ضيا الدين محمد المقبل حواله بود ، و او را به ضرورت در جانب داشت ايشان سعى مىبايست نمود . ملك در جواب كتبه مىگفت : من مردى تركم و حساب و كتاب ندانم ! اين ولايت مدتى در دست ملوك شبانكاره بود . آنچه حاصل ولايت بود مىخوردند و شرط محافظت قلعه بهجاى مىآوردند . همچنان فرض مىبايد كرد . ما برادران در استخلاص اين ولايت جانسپارى كرديم و اگر چيزى حاصل شد به وجه مواجب لشكر و آينده و رونده خرج رفت . اگر شما مىخواهيد كه به ديگرى دهيد ، من در حال بىتعلل تسليم كنم و بروم . صواب نديدند سخن درشت گفتن كه موجب تنگى خاطر او و برادران گردد . صلاح در آن ديدند كه ايشان را استمالت كنند و به قرار بگذارند و كوكبهء خداوند تركان ، معاودت [ 540 ] باز دار الملك فرمايد . و صدر ظهير الدين محمود بردى برادر صاحب عمدة الملك تا در كرمان بود سوداء عمل
--> ( 1 ) - ظ : اولكا ، يا : ايلگاه ؟