مولف ناشناخته

277

تاريخ شاهى ( فارسى )

بعد از مباحثات و مطالعهء قبالات ، بعضى طافيات كه حاجب يعقوب و اتباع او در اساحت آن سعى نموده بودند بر شبانكارگان مسلم داشتند ، و باقى كرمانيان را . و ولايت سيرجان و « دشت‌بر » خداوند تركان را مسلم داشتند . جهت ارزويه و مواضع ديگر شبانكارگان سخن گفتند كه آن در يارليغ مذكور نيست ، ما تسليم نكنيم . امراء يرغو گفتند كه آن را در توقف بايد داشت تا عرضه دارند و فرمان تسليم كردن آن حاصل گردد و در دست شبانكارگان ماند . چون خداوند تركان از سيرجان معاودت فرمود ، نصرة ملك را به ايالت قلعه و ولايت سيرجان نامزد كرد و سيصد سوار و هفتصد پياده به اسم سپاهىگرى در اهتمام او آورد . و صدر ضياء الدين تاج الدولة ابن صاحب معظم فخر الدين احمد را [ 537 ] به عاملى ولايت منصوب گردانيده ، نصرة ملك اساس حكمى و بنياد پادشاهى بنهاد كه هيچ آفريده را در سيرجان از عامل و رئيس و ترك و تازيك كارى نمىرفت ، و همگنان را گاه و بيگاه ملازم در سراى ملك مىبايست بود ، و امرو « 1 » نواهى او را امتثال مىبايست نمود . صدر تاج الدوله چون كار بر آن منوال ديد او را حزنى و ملالتى باز ديدار آمد كه ولايتى بدان وسعت بر وى زندان شد . گرد شفعا برآمد و اجازت مراجعت خواست ، بعد از يك سال او را اجازتى حاصل شد و باز نفس گواشير معاودت نمود ، در شهور سنه اربع و ستين بود كه مقام باز دار القرار عقبى [ برد ] و دار الفرار دنيا را وداع كرد ، و آن حكومت و ايالت نصرة ملك دوازده سال برداشت . و يك من بار و يك مثقال نقره به ديوان دار الملك نداد : آنچه به مواجب حشم صرف شد ، باقى در وجه آش لشكر 114 و ديگر اخراجات نهاد چندانكه [ 538 ] نواب خداوند تركان جهد كردند كه چيزى از مال و منال سيرجان خرج كنند صورت نپذيرفت و در حيز تدبير نيامد .

--> ( 1 ) - ظ : اوامر