مولف ناشناخته
276
تاريخ شاهى ( فارسى )
چگونه ديگرگون [ توان ] كرد ؟ هم امروز قلعه و شهر تسليم نواب تركان كنند و اگر ايشان را چيزى در قلعه است بيرون آورند . موكل باعث گشت و شبانكارگان را ملزم داشت به خالى كردن قلعه . برادران سهگانه پسران تنهايى شال ؟ كه ايشان نظم اين كار مىدادند - خود [ مطيع ] اياجى بودند و اياجى بر در امتثال و انقياد ايشان باعث شدند كه مىبايد فرمود كه بىدرنگ قلعه خالى كنند . قوم شبانكاره در جواب مىگفتند كه پنجاه سال است كه ما در اين قلعه مقام داريم و رخت و قماش بسيار ما را درين قلعه است و اگر خواهيم كه آن را به ايگ نقل كنيم در مدت يك سال ميسر نمىشود . مع هذا كه ما خود چهارپاى نداريم . خداوند تركان گفت من چهارپاى بدهم كه رخت سپاهيان نقل ايگ كنند . آخر روز كه از يارغوگاه باز معسكر آمدند ، فرمود كه منادى زنند كه فردا بعلى الصباح چهارپايان خاص از شتر و استر و درازگوش همه بر در شهر سيرجان حاضر خواهند بود [ 535 ] بايد كه ملك و امير و صغير و كبير - هركه چهارپايى بارى دارد - بر در شهر حاضر كنند . بر امتثال فرمان ، تمامت چهارپاى حاضر كردند و از صبح تا چاشتگاه توقف نمود . هيچ آفريده نيامد و بارى نياورد . وقت استوا ، سپاهيان با جمعهم آمدند و مهلت خواستند كه هم امروز رخت از قلعه به شهرستان نقل كنيم و قلعه تسليم نماييم ، بعد از آن به تدريج نقل ايگ مىكنيم . ايشان را اين اجازت حاصل شد و فرمان نفاذ يافت كه چنين كنند . شبانكارگان نيز گرم در ايستادند و تمامت سقوف كه از چوب پوشيده بودند به آتش سوختند و به باد اتلاف برداد . باقى آنچه در وسع و قدرت ايشان بود به بيل و كلند كندند و خاك به زير ريخت . خداوند تركان اغماض فرمود و بر ايشان اعتراض نكرد . چون قلعه تسليم كردند و نواب خداوند تركان در تصرف خود گرفت ، قاضى امام الدين سيرجان و پسر او تاج الدين سلمان 113 و عز الدين حامد و برادر او قاضى [ 536 ] عماد الدين مقبل را فرمان شد تا بحث و يارغوى املاك در ميان افكندند و هر قوم حجت و قبالات خود به موقف عرض آوردند .