مولف ناشناخته

267

تاريخ شاهى ( فارسى )

چو كوس رعد فرو كوفت لشكر آذر * سپاه باغ به يك بار گشت زير و زبر هوا ز ابر برافكند نيلگون برقع * زمين ز برف بپوشيد سيمگون چادر لشكر ياغى برقرار معهود و سنن مألوف از منازل و مراحل خود به عزم تاختن كرمان روى به راه دادند . از خطهء سجستان به اخبار و انهاء خروج ايشان قاصد روان گشت و از عقب ايشان لشكر ياغى روانه شد ، و بىدرنگ در نواحى بم و نرماشير ريختند و دست تعدى و تطاول به غارت و تاراج دراز كردند . چون خبر به دار الملك رسيد [ 519 ] سلطان بزرگان مملكت و اصحاب راى را - چون امير بزرگ عضد الدين امير حاجى و ديگر اكابر دولت از ملوك و صدور - احضار فرمود و بحث بيرون شدن و جنگ كردن و نشستن و در بندان دادن و لشكرى فرستادن ، يا به نفس خود متوجه ولايت جروم گشتن در كنجاج و شورى افكند . چند روز درين به سر بردند . عاقبت رأى بر آن قرار گرفت كه بر مقسم . . . فرميتن مخيم منصور سازد و بزرگان لشكر هركس برجاى خود در آن حوالى فرود آيند . برين راى ، سرادق سلطنت بر موضع معين بردند و هريك از ملوك در مقام معلوم خود جاى گرفتند ، و دو سه بهادر كار ديده گزين كردند و بر صوب بم روان كردند تا خبرگيرى بكنند و جاى بازدانند . سلطان درين حالت خواست كه لشكر را به مالى خوشدلى دهد تا اگر به مقاومت خصمى ايستادگى بايد نمود ، ايشان را دلگرمى [ 520 ] باشد . صاحب يمين الملك و بهاء الملك را احضار فرمود و حجاب را بر ايشان فرستاد كه سى هزار دينار زر جهت ساختگى كار لشكر ترتيب مىبايد داد . خواجگان در توجيه آن تأمل كردند مالى بر ولايت باقى نبود و ايشان دست