مولف ناشناخته
259
تاريخ شاهى ( فارسى )
كه : واى دل واى جامه ! و هر روز بر سر بازارى و در ميان شوارع عوام على ملأ الناس فسادى آشكارا مىكردند و زحمتى به سر خاص و عام و شريف و وضيع مىآورد . و بر آن افعال مذموم و حركات نامعلوم در غايت سماحت و نهايت قباحت جملهء مردم اين خطه از غريب و بومى و ترك و تازيك انكار مىنمودند و ضرائب « 1 » شيم و لعن در ذيل و ذبابه آن ميفزود و به اين [ شآمت ] خصال و ردائت افعال ايشان ، سلطان مظفر الدين ، از [ 501 ] غايت جانبدارى و كمآزارى ، چشم اغماض فرومىخوابانيد و به منع و زجر ايشان مثال نمىفرمود . و خواص حضرت خداوند تركان در خلوت ، بعضى از طريق مطايبه و بعضى بر سبيل ملامت ، مىگفتند كه بر خداوند تركان ردع و منع ايشان واجب است و قهر و عنف ايشان لازم . اما خداوند تركان از فرط دلدارى و وفور محافظت جانب شاه سلطان ، سايهء التفات بر آن نمىانداخت و اين حكايت به سمع خود راه نمىداد - تا به جايى رسيد كه اين مخموران شراب لهو و مغروران سراب سهو ، پاى تجاسر فراپيش نهادند و دست تطاول به بىادبيهاء ديگر برگشاد . محمود ستلمش كه در عرصهء ديوان ، اكوان را اسب و رخ نهادى و در بساط ددى ببربيان را داوفره دادى [ و ] در پانهء « 2 » بدكردارى سرنفر اين عفاريت بود و در معركهء فتنهانگيزى سرخيل اين طواغيت ، شبى به مرحله مشيز - در غلواء مستى و منتهاى بىخبرى - شمشير [ 502 ] كشيده بود و در مقام دعوى به خدمت سلطان ايستاده كه اگر فرمان دهى سر [ . . . ن ] « 3 » سرورتر نيست به پايه تخت تو آرم - و نام تركان بر زبان رانده هرچند [ ] « 4 » و بيان ازين گفتار از حضرت يزدان رخصت نمىيابد و جان سخنگوى بدين مقول اجازت نمىدهد - اما جهت بىادبى اين گروه در عبارت
--> ( 1 ) - در اصل : ضرابت ( 2 ) - شايد : پايه ( 3 ) - بر كلمه مركب چكيده است شايد سرور آنان كه ازو ( 4 ) - مركب افتاده . شايد : كلك