مولف ناشناخته

254

تاريخ شاهى ( فارسى )

سلطان و بزرگان درگاه همه رسم استقبال به‌جاى آوردند و در تعظيم و تفخيم موكب او به اقصى الغاية برسيدند ، و صاحب ديوان بر قاعدهء معهود رسم تهنيت وصول به تقديم رسانيد و استفسارها كرد كه : مگر غبارى بر حاشيهء سرادق عزت نشسته است كه درين هنگام تشريف داده ؟ خداوند تركان هيچ‌گونه اظهار رنجشى ننمود و درين معنى لم و كيفى نفرمود ، و شاه سلطان از خوف و خجالت چنان بود كه مجال عذر و پوزش نداشت . خداوند پادشاه را وسيله و شفيع ساخت و انواع تواضع و تدلل پيش آورد . و به أيمان غلاظ مؤكد كرد كه بعد ازين ، سر از ربقهء طاعت و تباعت خداوند تركان بيرون نياورد و از امتثال و انقياد اوامر و نواهى [ 493 ] وى درنگذرد . در اثناء اين‌كه خداوند تركان تازه بر سر رضا آمده است و عذر قبول كرده ، مكتوبات نويسندگان ديوان به خدمت خداوند تركان رسيد - سراسر شكايت خواجه شرف الدين حسن و تغلب او كه تمامت مال ديوان در تصرف گرفته است و پناه با خدمت مادر سلطان برده - و مادر سلطان صاحب يمين الملك و بهاء الملك را خوانده و تهديد و وعيد بسيار كرده و ايشان را رنجانيده و جفاهاى بليغ گفته . خداوند تركان چون نامهء نويسندگان ديد و مداخلت مادر سلطان در كار ديوان شنيد ، عظيم متغير گشت و جراحت آن آزار تازه شد و انواع رنجش بىاندازه . نويسندگان نوشته بودند كه اگر شرف الدين در كار ديوان مداخلتى داشته باشد نگذارد كه ديگران را كارى رود ، و هيچ‌وجه با ديوان بزرگ نگذارد . سلطان چون اثر تغير خداوند [ 494 ] تركان ديد از كيفيت آن استفسار نمود . جماعت نزديكان سلطان در خدمت تقرير كردند كه مادهء نزاع ، شغل و كار شرف الدين حسن است ، و چون او كار ملك به يكبارگى به دست فروگرفته بود و ديگران را بر طاق تعطيل نشانده ، تاج الدين ستلمش نيز با او عيار اخلاص نگردانيده بود و زلال صداقت به لجاج عداوت بدل كرده - خواص سلطان را بر آن مىداشت كه تقرير مىكردند كه