مولف ناشناخته
243
تاريخ شاهى ( فارسى )
ورث الوزارة 97 كابرا عن كابر * كالرمح انبوبا على انبوب عقل و كفايتى به اوج آسمان برابر ، و حلم و وقارى با جرم زمين مجاور ، و دوات زر فرمود و تشريف خاص داد - از استر تنگ بسته ، با ستام زردوز و قباه و كلاه و موزه و تعظيم و تفخيمى هرچه تمامتر ارزانى داشت . و از عجايب جهان آنكه درين مرد كامل به يك سر موى نخوتى و رعونتى با ديدار نيامد ، و نشان و علامت ديوان استيفا - كه بر بروات [ 474 ] و مكتوبات ديوانى مىكرد بنگرداند ، و چايگاه كه در حضرت و بارگاه داشت مبدل نكرد ، و با اصناف مردم و طبقات خلق همان طريقهء معهود و سنن مألوف پيش گرفت . اما به مراسم معنى وزارت و حفظ مصالح ملك و رعيت - از امر و نهى و حل و عقد - قيام مىنمود ، و از اسم وزارت و ظواهر آن متحاشى و مجتنب مىبود . بيت : وزارة الملك له صبية * هايمة و هولها مجتوى يعنى بها معنى و بابى اسمها * كذاك دأب الرجل المعنوى هركه او رنگ و بوى راست اسير * زن و كودك بود ، نه مرد و نه پير و در اوايل ماه مبارك رمضان ازين سال ، شاه معظم معز الدين ملكشاه و صاحب معظم يمين الملك جريده از معسكر رودبار بر جناح صباح و رواح بر سبيل [ 475 ] تعجيل روى به دار الملك بردسير نهادند - به حضرت اعلى مهد اعظم به مصلحتى مخفى و مهمى پوشيده - و هم در آن دو روز مراجعت نمودند . چنانچه عادت عوام خلايق باشد ، جمهور مردم و عموم خلق در همهمه و مجمجه گرفتند و هريك بر قدر فهم و درايت خود آن مهم را استنباطى كردند و آن آن لغز را معنئى انديشيدند ، و چون حقيقت آن سرّ به سرپوش اختفا بود ، هيچ خاطر بر مضمون آن واقف نگشت و هيچ ضمير بر اسرار آن مطلع نشد .