مولف ناشناخته

242

تاريخ شاهى ( فارسى )

از نور چراغ و آب چه نايد خير * نور از خور و آب از ابر مىبايد خواست و درين مدت كه جشن معدلت و دور نصفت مهد اعظم ، خداوند تركان - انار اللّه برهانها - بود ، پيوسته مايدهء خصب در مهمان‌سراى ممالك نهاده بود و همواره جادهء امن بر مسافران برّ و بحر گشاده و جماعتى [ 472 ] كه در مهاد استراحت حرمت غنوده بودند و در سايهء حمايت تقرب آسوده ، نقدهاء وافر و مالهاء متكاثر بر ايشان جمع گشت ، و بىآفات سماوى و مخافات ارضى كه حادث مىشد اجناس منالهاء متعاقب به قيمتى گران و ثمنى غالب در دست تصرف ايشان مىافتاد . لاجرم ترك و تازيك و مقيم و مسافر و صغار و كبار روى به بيع و شرى ضياع و عقار آوردند و خاص و عام و شيخ و شاب سرمايهء عمر و مال در پى اكتساب املاك و اسباب صرف كردند و تا حلى و ثياب به ثمن زمين و آب دادند . زمين را قيمتى ثمين و سهام را بهاء تمام پيدا گشت ، تا غايتى كه بهاء سهمى آب در حومهء بردسير به سيصد ، چهارصد دينار ركنى رسيد ، و تواريخ پيشينگان از آل سلجوق - كه واسطهء قلادهء روزگار عمارت ممالك جهان بوده است - شاهد عدل و مخبر صادق‌اند كه ، در هيچ عهد ، ضياع و عقار كرمان را اين بها و قيمت و رواج و رونق نبوده است . [ 473 ] و درين سال ، صاحب معظم يمين الملك ظهير الدولة و الدين به جيرفت نهضت نموده بود . سلطان را چون نظر بر كفايت و كاردانى وى افتاد و آيين و رسوم او در ضبط ممالك و حفظ بلاد مشاهده كرد ، منصب وزارت به وى حواله كرد ، و خطر آن شغل خطير به قلم تدبير و كفايت او بازگذاشت . بيت : خواجه‌اى خواجه سان خواجه نهاد * در همه كار خواجگى استاد