مولف ناشناخته
237
تاريخ شاهى ( فارسى )
خواجه شرف الدين رنگى ديگر بر آب زد و نقشى ديگر از زير حقّهء فكرت [ 463 ] بيرون آورد كه ، اصل مال قرارى ، ديوان بزرگ را باشد ؛ و توفير ديوان سلطان را . درين هم كسى را ياراى گفتار و مجال مضايقت نبود ، و چون مىديدند كه خواجه شرف الدين به يك بار با طرف ديوان سلطان جسته است و دست حكم همه بربسته ، جمهور كتبه ميل بدان طرف كردند و به خدمت بارگاه سلطان رغبت نمودند ، امّا طريق كياست مسلوك مىداشتند و به اذن و اجازت خداوند تركان ترددى على الرسم مىنمودند . فى الجمله صاحب ظهير الملك شرف الدين آستين سعى باز نورديد و دامن جدّ و اجتهاد بر كمر زد و در ولايت ، اساس حرصى نهاد عظيم - با تشدد و تغلّب و تغصب طريق عنف و بىرويتى پيش روى نهاده و راه لطف و مرحمت پس پشت افكنده و سنّت مواسا با كنارى نهاده ، بيت : خط اميد خلق ازو به دو نيم * شد سموم آنچه چشم داشت نسيم [ 464 ] زمين را قصبه مىكرد 91 و ريعى نمىگفت و مىگذشت ، چنانچه كميت حرز « 1 » آنوقت معلوم مىگشت كه محصل حقوق مردم را در مطالبه مىكشيد . القصه طاقت مردم از آن حرز طاق شد و همه در مقام اضطرار افتادند - و تا اين غايت هنوز « حرز شرف الدينى » قانون معاملهء ظلم شده است و مقياس اساس ظلم و تعدّى اهل دواوين گشته - و در آن تاريخ از تأثير نحوست آن ذوذؤابه - كه در قصههاء پيش ذكر رفت - خشك سالها روى نموده بود ، و در صميم تابستان بادهاى سموم مىجست و اكثر ميوهها را زده مىكرد ، و صلاحيت نضج از وى مىبرد . جامع اين تاريخ را اندك دخلكى خرمايى بود و به سبب عصوف اين بادهاء مضر خود نقصانى فاحش در وى با ديدار آمد معه الحمى دمل . ع : سخت باشد چشم نابينا و درد . . . . . . . به هريك من حاصل ، سه من بر جريده حرز « 2 » ثبت گشته بود و آب ظلم و
--> ( 1 و 2 ) - اصل : حرض . البته حزر هم هست .