مولف ناشناخته
238
تاريخ شاهى ( فارسى )
تعدى از سر گذشته ، يك دو نوبت با صاحب [ 465 ] ظهير الملك گفت كه درين حصه غبنى فاحش هست ، اصلاح آن فاسد مىبايد فرمود . سايهء قبولى بر آن نيفكند و زيادت التفاتى بدان ننمود . قصهء حال خود بر جايى نوشت و بر اصحاب ديوان عرض كرد ، صاحب معظم فخر الملك نظام الدولة و الدين بىتأمل و تفكر قصه بستد و بر ظهر آن نوشت كه : ده دوازدهى اضافت اسباب فلان كنند و بر آن جمله حقوق طلبند ، و نشان خود بكرد و به ديگر اصحاب داد تا نشانهاء خود بكردند . بر آن جمله برفتند و بر آن مزيدى نرفت ، و دعاى خير بر جرايد اعمال او مدّخر ماند .