مولف ناشناخته

224

تاريخ شاهى ( فارسى )

قبول و موقع باور داشت ، به سمع رضا اصغاء فرمود . فى الجمله از سخن ايشان بيخ عداوتى در دل سلطان كاشته شد [ 439 ] و نقش كينه [ اى ] بر لوح ضمير او نگاشته . به نوعى كه دانستند كه خاطر خداوند تركان را از آن زيادت تغيرى نگردد . پدر را از مضيق مطموره و غايت چاه خلاص داد و همه بر در انتظار نشست تا ثمرهء از غرس چگونه روى نمايد و محصول آن بر چه هيأت به انبار ابصار آيد . تا زمانى كه خشمى عظيم در باطن سلطان مشاهده كردند و تجديد و تكرار آن شايسته ديدند ، مجدد و مكرّر كرد . چون حكايت تنور و ترازو 77 بود ، فرمان داد كه فخر الدّين يحيى را حاضر آوردند . راويان معتمد حكايت كردند كه چون موكّلان احضار به نظر او رسيدند گوييا از غايت خوف خون در جگر او سرد شد و روح طبيعى او چون چراغ از باد صرصر فرومرد . چون به نظر سلطان رسيد . مرضى مهلك او را فرارسيد - چنانچه حاجت به هيچ تهديد و وعيد زيادت نبود ، و خواجه فخر الدّين يحيى خود به چشم فراست همواره گرهى در ابروى سلطان مشاهده كردى . فى الجمله [ 440 ] آن خوف مبدأ استسقايى گشت - و او خود مردى ضعيف‌دل بود و بيشتر اكابر دولت و صدور با وى در مواجهت بىصفايى بودند - چند ماه آن مرض برداشت و روزبه‌روز در ازدياد ، تا در بيست و پنجم ذى الحجّه سال ششصد و هفتاد مسند دنيى به مرقد عقبى بدل كرد و از ميدان وحشت جهان روى به بستان خلوت جنان آورد . ديگر از موقوفات او - تقبّل اللّه منها ، كه در ماه صفر سنه تسع و ستين و ستمايه فرموده است - صيغهء شانزده سهم و دانگى از جملهء سى و سه سهم كه مجموع ديه صهروج 78 است از ديه‌هاء حنانه حم ( ؟ ) مشهور به اسم و مكان مستغنى از حدّ و وصف ، و تمامت ديه عصمت‌آباد انار كه هم مشهور و معروف است و مستغنى از زيادت تحديد و توصيف - وقفى لازم مسجّل محكوم برين جماعت كه اسامى ايشان مفصل مىگردد از غلمان و جوارى . اسامى غلامان : [ 441 ] قشمس ؟ صالح ، مصلح ، سنبل ، مخلص ، كافور ،