مولف ناشناخته
223
تاريخ شاهى ( فارسى )
صورت واقعه در حضرت خداوند تركان تقرير داد . خداوند تركان ، فولاد ملك و فرخ ملك « 1 » و تاج الدين ستلمش را نامزد هرموز فرمود و وصيت كرد كه زنهار تعرض به مال ارانيق ؟ و تجّار نرسانند و اگر چيزى از آن در معرض تلف افتاده باشد ، به تفحص آن قيام بايد نمود و باز دست آورد و با ملاك آن بايد [ 437 ] و توان او بود . . . « 2 » . . . و چندانكه تاج الدين ستلمش فرياد مىكرد و زنهار مىخواست مفيد نمىآمد ، و از ملوك و صدور و اعيان و اركان هيچكس را ياراى آن نبود از غايت خشم خداوند تركان كه لم و كيف كردى يا به روى شفاعت قدم پيش نهادى . چون دلپردازى بدان نوع بفرمود ، گرز از دست بيفكند و فرمان داد كه او را ببريد و در چاه افكنيد ، و خود در اندرون حرم شد . بر امتثال فرمان ، او را بردند و در چاه كردند . چون پسران و متعلقان ستلمش را حال معلوم گشت و با پدر ديدار كرد و از صورت حال و كيفيت واقعه استفسار نمود ، از غايت كياست گفت : خداوند تركان پادشاه است و خداوندگار . ع . گر بخواند بنده باشم ور براند چون كنم ؟ چوب پادشاه تشريف باشد ، و دشنام خداوندگار ، انعام . مرا درين و بال ، فخر الدين يحيى افكنده است به قصد آنكه او اسفدقه را مىخواست كه در بيع آورد . ملّاك [ 438 ] و ارباب آن را نفروختند و با من با اين بازار كردند و نقد ثمن من رايجتر ديدند ، و اگر دانستمى كه شايسته و لايق و كيلان خاص است هرگز در معرض اين معامله نشدمى . اكنون اگر لايق است پيشكش بندگان خداوند تركان است هرچه پادشاه را لايق و درخور باشد بر بندگان حرام بود . ازين نمط سخنى چند زيركانه - كه خاطر خداوند تركان موافق باشد - فروپرداخت و تمام جرم و جنايت با طرف و جانب فخر الدين يحيى انداخت . پسران تاج الدّين ستلمش در اوقات فرصت به تقرير و تلقين پدر صورت حال در حضرت سلطان مظفر الدّين عرضه كردند - به نوعى كه مصلحت ديدند و دلخواه و اندر بايست ايشان بود ، با چند زاويه و الحاق ديگر - و چون سخن ايشان محل
--> ( 1 ) - در اصل : قرح ملك ( 2 ) - ظاهرا صفحاتى افتاده است .