مولف ناشناخته
210
تاريخ شاهى ( فارسى )
غيبت از هرموز رسيد - و ذكر آن در قصهء احوال هرموز بيايد . نهم روز جمادى الاول به مباركى به نفس دار الملك نزول كرد . ديگر واقعه آن بود كه هژدهم جمادى الآخر ازين سال صاحب مرحوم مجد الملك تاج الدوله و الدين ابو بكر شاه - تغمد اللّه بغفرانه - منزل فانى را وداع كرد و روى به سراى باقى عقبى آورد . بعد از مدتى كه درين مسكن پروحشت و مرحلهء پرحسرت بر بستر آلام و اسقام مجاهدهء فراوان كشيده بود و زحمت پيرى و ضعف رنجورى ، رنج فراوان ديده و امراض متضاد در مزاج او مجتمع گشته و اميد صحت منقطع شده ، از آنجا كه لطف حقگذار و كرم سپاسدار خداوند تركان بود - با آنكه هرروز از اهل حرم [ 409 ] خواتين و خواجهسرايان بر قاعدهء پرسش و تفقد بفرستادى و از احوال خور و خواب و طبع و مزاج تفحص فرمودى و اطبّا را به ملازمت و محافظت وصيت كردى - به نفس عزيز خود به سراى او تجشم فرمود و او را بديد و بپرسيد و بگريست ، و رسم توديع به تقديم رسانيد ، و موعظههاى عارفانه فرمود ، و خوف مرگ از پيش او برداشت و رغبت آخرت در دل او داد - چنانچه وقت او خوش گشت و به سفر عقبى راغب شد . رحمة اللّه عليها 64 و على من اتبع الهدى . بعد از دو روز ، در سيزدهم اين ماه ، صدر مرحوم شرف الدين حسن - طيّب اللّه ثراه - بر موافقت صاحب مرحوم مجد الملك - بر جناح رحيل روى به سفر عقبى داد و نعيم باقى بر جحيم فانى ترجيح نهاد . ديگر از وقايع آن تاريخ يكى اين بود كه در هشتم شعبان سال ششصد هفتاد و هشت سوارى هزارى نامدار با چهار نفر [ 410 ] امير و سرخيل از گزينان لشكر نكودر به راه تيه 65 بيرون آمدند روى به خبيص داد ، و جغر يكى از امراء چهارگانه بود ، و مردم از آمدن ايشان غافل بودند . چون به خبيص رسيدند جمعى از ايشان در رستاق به غارت و تاراج مشغول گشتند و جمعى به محاصرهء خبيص آمدند . چون ديدند كه به زودى آن حصار مستخلص نخواهد شد . ظاهرا چهارپايى كه ديدند