مولف ناشناخته
209
تاريخ شاهى ( فارسى )
دانست كه چون لقمهء خوشگوار از مذاق گرسنهء مشتاق بازگيرند [ 406 ] چه آرزو و اشتياق به طلب آن داشته باشد ، و از منع و مضايقت آنچه بر دل و جان او گذشته ، با آنكه عمرى در تحصيل آن دامن اجتهاد در ميان بسته باشد و به وجد آن بر سر كوى انتظار نشسته ، از آن مرحمتهاى پادشاهانه و شفقتهاى مؤمنانه كه او داشت باوجود غبارى كه از باد انتفاخ او بر حواشى سرادق عظمت او نشسته بود ، او را بازخواند و تربيت فرمود و ديگرباره نيابت ديوان خاص اعلى به وى حواله كرد و آب اقبالى با روى كار خاكآلود ادبار او آورد و به واسطهء رشاشهء آب لطف و مرحمت ، نواير آتش اندوه او را ساكن كرد . بيت : عفو كان هست اصل ديندارى * از براى چه روز مىدارى ؟ ديگر از حوادث آن بود كه در چهارم ذى حجه ازين سال كه ششصد هفتاد هفت بود ايلچى آمد و بيگى خاتون دختر ارغون آغا - كه مادر فرزندان [ 407 ] شاه سلطان بود - با فرزندان او به اردو برد . چنان معلوم شد كه او را نامزد اميرى مغول كردند . ديگر در اوايل محرّم سال هفتاد و هشت كه رايات ظفر آيات پادشاه جهانگير اباقا خان به جانب خراسان نهضت فرموده بود ، شاه جلال الدين سيورغتمش ، بر عزيمت بندگى درگاه او ، احرام حضرت خراسان بست . تاج الدين ستلمش و پسران در خدمت ركاب بودند و درين وقت بود كه املاك و اسباب شاه سلطان كه رقم ينجو 62 بر آن كشيده بودند و آن را با ديوان خاص پادشاه روى زمين گرفته ، به دو حواله كرده و به عهدهء او گردانيد . هفدهم ماه ربيع الاول بود ازين سال كه شاه ملك از اردوء خراسان مراجعت كرد و مژدهء وصول او رسانيد . در غرّه ربيع الآخر او خود به نفس دار الملك نزول كرد كه از خراسان مراجعت كرده بود . ديگر حادثه آن بود [ 408 ] كه در بيستم ربيع الآخر موكب همايون خداوند تركان متوجه آب گرم ناحيت مادون 63 گشت . و بيبى بنت ابى النصر درين