مولف ناشناخته
208
تاريخ شاهى ( فارسى )
داد و در آن حوالى خندقى عميق باشد كه آب رود كر ازين خندق به كلبار رود و بر آن جسرى بسته باشند . كافران حيلتگر نخواستند كه همه لشكر به يك بار در نظر ايشان آيند : به چند گروه شدند و هر گروهى در غورى 61 و رودكدهاى پنهان گشتند . معارف فارس چون لشكر ياغى را اندك ديدند [ 404 ] دليروار روى به صحرا نهادند و از پل و پناه دور افتادند . لشكر ياغى كمين بگشادند و ايشان را در ميان گرفتند و محمد بيك و يلغان را انداختند و شمشير در معارف فارس نهادند و رود خون در آن صحرا وادى براند ، بيت : بسى سر نگونسار دام كمند * بسى خوار گشته تن ارجمند كفن جوشن و بستر از خون و خاك * تن ناز ديده به شمشير چاك چون لشكر بر يكديگر متصادم شدند و روى با سوى شهر نهادند ، مرد و چهارپاى بسيار بر سر پل بر هم افتادند و گذار نمىداد ، و خندقى عميق عريض در پيش و كافر با تيغ آبدار در پس ، احوال روز رستاخير مشاهده كردند و طامهء كبرى و داهيهء عظمى به رأى العين ديدند . غلامان ملك شمس الدين و سوارى چند از آن ييناق بر ايشان حمله كردند و ايشان را بازپس نشاند تا ملك و ييناق از پل بگذشتند ، و اين فتنهاى [ 405 ] بود كه درين تواريخ مثل آن كس نديده بود ، و از قدما و پيشگان خود نشنيده . و چون فتحى چنين عظيم و كارى چنين خطير ايشان را دست داد و غنيمتى چنان كثير در قبضهء تصرف ايشان افتاد با پشتگرمى تمام از راه تنگ سكم ( ؟ ) بيرون شدند و به ديه مورد سررسيدند و به دشت برگذشتند و به حاون 60 شدند و با حشم و لشكر خود افتاد ، و همه در رودبار جيرفت مجتمع گشت ، و اين همه كشش و كوشش و غارت و تاراج و گرفت و گير در مدت يك ماه بود - چنانچه منتصف رمضان اين همه ممالك و مسالك پيموده بودند و با بار و آوار روى باز ولايت و آرامگاه خود نهاده . ديگر درين وقت از آنجا كه مكارم اخلاق و محاسن اوصاف و حسن شيم و فرط كرم خداوند تركان بود با حال و كار شرف الدين حسن افتاد ،