مولف ناشناخته

207

تاريخ شاهى ( فارسى )

مرغزار و علف‌خوار اصناف و امم و پايگاه چهارپاى عرب و تركمان و عجم بود . و درين وقت نه‌چندان چهارپاى و حشم و صحرانشين درين حدود و نواحى جمع شده بودند كه عبارت و كتابت به تقرير و تحرير آن قيام تواند نمود ، و جماعتى از اهل اعتماد - كه راوى حكايت‌اند - حكايت كردند كه در آن وقت از اين ولايات مبلغ صد و بيست هزار شتر رم گله از آن ملك شمس الدين تازيكو برانده بودند و او درين حال حاكم فارس بود . اكنون قياس مىبايد كرد كه چه چهارپايى از آن ديگر طوايف مسلمانان رانده باشند و با آن دو سه فوج اول جمع گشتند كه متوجه خاون شده بودند روى به حدود هرموز دادند بر طريق ابراستان [ 402 ] بالا و از آن لشكرها كه در سرحد هرات 59 گردآمده بودند دو سه هزار همه مردان گزيده و دليران كارديده . بيت : سپاهى كه هنگام جنگ و نبرد * ز دريا به گردون برآرند گرد روى به ناحيت كلبار 58 نهادند . معارف فارس چون آوازهء لشكر شنيدند ، از غايت شجاعت از جاى نجنبيدند و عزم كردند كه با ايشان در مقام قتال و جدال آيند . و درين وقت از حضرت اردو اميرى ماوراء النهرى به حضرت فارس فرستاده بودند كه او را محمد بك مىگفتند و دو امير مغول نوكر او بودند . يكى را بلعان ( ؟ ) و دم را ييناق مىگفتند . ايشان درين جنگ و جدال بر بادبان شتاب بودند و التفات به لنگر ثبات نمىنمودند . نجم الدين شلول كه لشكركش فارس بود و بيشتر حشم فارس محكوم امر و نهى او ، در آن درنگى مىنمود و ثباتى كار مىفرمود [ 403 ] بلعان از روى خشم تازيانه بر وى زد . او عنان بازگردانيد و متابعت او ننمود . اكثر لشكر نيز بر موافقت او بازگشتند - و اين محمد بيك مردى نيكودل و ساده بود ، اما در آداب سردارى و آئين سوارى نيك پياده - همه آواز درهم دادند كه اين غنيمت است ، جهاد به در خانه آمده ، از ثواب او بىبهره نتوان ماند ، و آية جاهدوا فى سبيل اللّه بر خود خوانده و از جهت اعتمادى كه بر مردم شيراز نداشتند نقود و جواهر و نفايس با خود از شهر بيرون بردند و روى به ناحيت كلبار