مولف ناشناخته
206
تاريخ شاهى ( فارسى )
با كمال فسحت و كثرت مردم و چهارپاى همان طريق مسلوك داشتند و همان اسلوب پيش گرفت كه [ 399 ] در ولايت كرمان و نواحى هرموز كردند ، و نه چندان مال و نعمت از نقد و چهارپاى و امتعه و اقمشه در دست تصرف و قبضهء تملك ايشان افتاد كه حصر و احصا به ضبط و تدوين آن قيام تواند نمود . و باقى لشكر به ميانه ولايات كرمان بيرون شدند و هركجا ديهى و تاختنى ( ؟ ) ديدند و دانستند يا به حصارى راه بردند ، به دست برد تغلب همه را عاليها سافلها كردند و اثر زرع و ضرع نگذاشتند و به هرات سرحد فارس ، عنان حركت بازكشيدند ، و ركاب سكون گران كردند ، از آن موضع قريب دو هزار سوار نامدار ، بيت : همه پيشهشان كوشش و كار و جنگ * همه جنگ را ساخته چون پلنگ به جانب قترو 56 روانه شدند و متوجه رستان برك گشتند و به راه كوس شير بيرون رفتند و به حدود يزد خواست كه موضع كيام ( ؟ ) و چراخور [ 400 ] تركمانان باشد گذاره كردند و همچنين غارتكنان و شكاركنان و مردمكشان و اسيركنان به كنار رود مرز بيرون شدند و به طارم و فرغان 57 آمدند و از آنجا باز ناحيت خاون رفتند و فوجى ديگر قريب دو سه هزار سوار همه مردان كارزار و دليران روزكار : سپاهى چو آشفته پيلان مست * همه نيزه و گرز و خنجر به دست بر طريق خوشناباد و دشت برو ارزو و صقوفان و مرزوقون و تنك تم حنا ( ؟ ) ؟ ؟ ؟ باز به خاون شدند و در آن ناحيت جمع گشتند و با آن گروه ديگر پيوست ، و لشكرى ديگر قريب دو هزار سوار چون پلنگ در خونخوارى ناپاك و چون گرگ در پويهگرى چالاك ، بيت : چو باد حمله برو همچو كوه حملهپذير * چو رعد نعرهزن و همچو برق تيغگذار به تنگ كرم و روى نيز [ 401 ] و بومپسا روانه كشيد و تا حدود هنك ( ؟ ) برفتند - و آن ولايتى عظيم فراخ عرصه و بسيار علف باشد - از جملهء ابر استان و