مولف ناشناخته

198

تاريخ شاهى ( فارسى )

ز اين‌گونه كه چرخ داد ما را بر باد * ديدار من و تو با قيامت افتاد سيف الدين اوك هر تير تدبير كه در جعبهء سعى و تقدير داشت انداخت و هر رنگ و نيرنگ كه در حيّز قوت و امكان بود ساخت ، هيچ مفيد نيامد و آن پندها را كار بند نشد ، و چندان خوف بر طبع و طينت او غالب شده بود كه هيچگونه قرار و آرام نداشت و به هيچ نوع سكون و ثبات بر خاطر نمىگماشت . چتر و طبل و علم و هرچه از آيين پادشاهى بود با زوايد بار و بنه مصحوب اوك بازگردانيد ، و روى به راه بم نهاد ، و از پيش كس بفرستاد كه دروازهاء شهرستان بم دربندند و كليد به نزد وى آورند . و خود از در شهر براند ، و در بوىآباد فرود آمد . امير شجاع الدين نصر خلف و تاج الدين اميران كه عامل ولايت بود استقبالى كردند . فرمود كه پانصد اسب‌وار [ 383 ] نعل ساخته كنند ، و اسب هركه بينند به الاغ بگيرند ، و حكم امارت بم به شجاع الدين نصر حواله كرد ، و وصيت فرمود كه در محافظت شهر و رعيت شرط مبالغت به‌جاى بايد آورد ، و تاج الدين اميران را به شهر فرستاد تا از اسباب راه و ساختگى سفر آنچه ممكن شود به دست آورد و به زودى مراجعت نمايد . تاج الدين اميران چنانچه عادت او بود درايستاد ، و محصلان بىمحابا را بر كار كرد ، و خرجى سلطان را بهانه ساخت ، و زرخواهى سخت اساس نهاد . سلطان خود بگذاشت كه خيمه‌ها زدند و سايه‌بانها به پاى كردند ، چنان استماع افتاد كه در بنى خرما چوب خزيده بود ، و صاحب يمين الملك را پيش خود نشانده ، و از فوارهء ديده بر صخر رخسار اشك روان كرده ، و فرموده كه گليمى بر سر اين خرما چوب انداخته بودند و از آن سايه‌بانى برساخته . شجاع الدين نصر و عامل ، گوسفندى چند [ كشته 384 ] و طعامى [ كه ] ساخته كرده بودند به لشكرگاه بردند . و نعل كه فرموده بود ، آن‌قدر كه آماده شده بود ، فراهم آورد . و چون آش خوردند و مردم مراجعت كردند درنگ را مجال نمىداد ، فرمود كه برمىبايد نشست ، و در حال كوچ كرد و روى به راه آورد ، و هردو منزل يكى مىكرد ،