مولف ناشناخته
199
تاريخ شاهى ( فارسى )
و به درهء كرمان بيرون شد ، و تا حصار لادن در هيچ موضع منزل مقام و جاى آرام نساخت . چون رايت اعلى خداوند تركان از سرحد ولايت روانه شد و روى به دار الملك نهاد هنوز خبر رفتن سلطان و ملك و ولايت را وداع كردن بديشان نرسيده بود همه در مقام تفكر بودند كه آيا ملاقات بر چه نوع واقع شود و ديدار كردن ما بر چه هيأت صورت بندد ؟ و چون مستقبلان به كوكبهء اعلى رسيدند ، حال وقت انهاء كردند . خداوند تركان را به غايت ناخوش آمد و عظيم [ 385 ] اندوهگين گشت و بر رفتن او تحسر فراوان خورد ، با آنكه هنوز اميد مراجعتى بود . و راستى را از آن رفتن او و زن و فرزند و ملك و ولايت گذاشتن و حسرت و نااميدى - چنان كه او روانه شد - گوئيا داغى بر دل خلق نهاده بود و چشمه از چشم مردم گشاده . بيستم ربيع الاول بود اول ماه شهرير « 1 » 52 كه رايت اعلى خداوند تركان به نفس دار الملك نزول كرد ، فتوح سوى يمين و سعود سوى يسار . و اميرى بزرگ از اردو همراه - كه او را يغلاغو مىگفتند - اما مردى مسلمان بود . خداوند تركان او را و امير بزرگ عضد الدين امير حاجى و اكثر ملوك و امراء درگاه روانه كرد . تاج الدين ستملش خود را رديف ايشان ساخت و به حيلتگرى و شعبدهبازى درميان انداخت . خداوند تركان فرمود تا استمالت نامهها نوشتند بر مواعيد خوب و مواعظ مشفقانه ، مضمون آن مشتمل [ 386 ] بر آنكه ملك و ولايت و سپاه و رعيت همه از آن آن فرزند است و مرا در هيچ باب مضايقت نيست ، بيت : صد چشم گشادهام كه رويت بينم * ده گوش نهادهام كه نامت شنوم ملك موروث گذاشتن و عيال و اطفال را از وجود و حضور خود محروم داشتن و خويش و پيوند و زن و فرزند بهجاى ماندن و آيت الرحيل بر همه خواندن كدام خردمند كرده است وز كدام عاقل در وجود آمده ؟ خاصه در روزگار پادشاهان
--> ( 1 ) - احتمالا بجاى شهريور