مولف ناشناخته
195
تاريخ شاهى ( فارسى )
گفت آرى ، قومى خيال باطل و انديشهاى چند بىحاصل كرده بودند كه راه به بسروت ( ؟ ) محال و برهوت ضلال داشت ، عفل و رأى به موافقت آن رخصت نمىداد و از ركاكت آن را گردن انقياد نمىنهاد ، هادى خود زبان نصح و موعظت مىگشاد و منادى مهابت نداء تخويف و ترهيب درمىداد كه دست تمسك و عروه وثقى به [ ] داشتن و به تار ناپايدار عنكبوت نسبت و تعلق ساختن و پشت اجتناب بر كعبه عظمت و پادشاهى كردن و روى توجه به باديهء ضلالت و گمراهى آوردن از مسلك خردمندى دور بود و به مهلك ديوانگى نزديك [ 376 ] شعر : سرنگون خيزد از سراى معاد * هركه رو از خرد نهد به خماد جماعت اصحاب دست موافقت درهم دادند و پاى مرافقت در راه نهاد ، و روى صدق و اخلاق به درگاه جهان پناه و مأمن درگاه خداوند تركان آورد ، بيت : هر آنكه رخ به جانب وى آورد سازد * ز حادثات ، امان وز نائبات ، پناه و آنگه تاج الدين ستلمش و پسران و ديگر بندگان و هواداران كه احرام كعبهء بارگاه اعظم بستهاند هم امشب يا فردا بعلى الصباح « 1 » در عرفات معسكر منصور حاضر باشند و به حلقهء بندگى درگاه جهانپناه تعلق ساخته ، من ازين تدبير و تقدير در مقام تعجب و تحير افتادم و به وجهى كه اقتضاء وقت بود مصدوقهء حال در پايهء تخت عرضه داشتم ، از غايت تعجب ، به هيچ نوع ، پيك اين سخن در طريق سمع اشرف [ 377 ] اعلى به منزل باور نمىرسيد و مسافر اين قول غريب در حضرت رأى و رويت او موقع قبول نمىيافت . روز ديگر تاج الدين و پسران و ديگر رفيقان دررسيدند و شرف تقبيل بساط درگاه حاصل كردند . امير محمد ستلمش مردى كيّس بود و بيشتر اوقات از چيزى كه موجب شكر « 2 » خاطر اشرف اعلى بودى احتراز نمودى ، و خود دعوى كردى كه من از جمله بندگان اين درگاهم . و امير اعلى مردى ترك صفت تندخوى وحشى طبع بود و با اكثر مردم
--> ( 1 ) - بهجاى : على الصباح . ( 2 ) - شايد : شك ؟