مولف ناشناخته

196

تاريخ شاهى ( فارسى )

بساط انبساط منطوى داشتى ، چنانچه سلطان جهت اجتناب و احتراز وى بسيار رنجيدى . امير محمود ، پود فتنه‌انگيزى و عيارپيشگى در طبع او بودى و هوس سردارى در دماغ او گشتى ، و خيالات و محالات بسيار به دل او گذشتى ، اهل بارگاه چون روى به جانب ايشان آورد و استفسار و تفحص احوال مىكرد ، امير اعلى چون اجازه تكلم يافت مشعبدوار از جاى نشست برخاست و دستگاه [ 388 ] تقرير و بيان بيار است و زبان فصاحت به كلام بلاغت باز نهاد ، و هر سرّ كه در صندوق سينه داشت از بضايع صنايع محالات و نفايس فواسد خيالات كه درين مدت با او در ميان نهاده بودند و آن را از پيش بصر او برگشاده ، فرو پرداخت كه اگر خواهند كه شرح و تفصيل آن در لباس عبارت و قيد « 1 » كتابت آرند متون دفاتر و طى طوامير تحمل اعباء آن نتواند كرد و بنان كتاب و بيان اولو الالباب به تحرير و تقرير آن قيام نتواند كرد ، و چون آن نسايم كلام از مهب صدق مىوزيد و آن بريد اخبار از ديار راستى مىرسيد ، همه قوم رقم قبول بر آن كشيدند و به سمع رضا اصغا مىكرد لاجرم آن خدمت به خلعت تحسين مشرف گشت و آن بندگى به زيور بسندگى مزين شد . روز ديگر بامداد بر وفق مواضعه كه كرده بودند چون سلطان طلب ايشان فرمود و به تفحص حال ايشان [ 379 ] قيام نمود تقرير كردند كه ايشان هم در شب به نيت استقبال خداوند تركان روانه شدند . سلطان ازين حركت به غايت متحير شد و در مقام تحير افتاد ، نه بر پى ايشان رفتن مصلحت مىدانست و نه برجاى ماندن صواب مىديد . با آنكه خاطر او بر آن جمله قرار گرفته بود كه استقبال به شرط و رسم به‌جاى آورد و پيشكشى پادشاهانه بسازد ، و به يقين دانست كه ايشان رفته باشند و مضمون افكار و مكنون اسرار تمامت بر بيداى طهور و صحراء حضور نهاده ، و همه را بر زشت‌ترين و تباه‌ترين هيأتى عرضه داشته و بر لوح خاطر ايشان نگاشته - و او خود پادشاهى صاحب حياء عظيم بود و از تشوير و خجالت آن نفرتى

--> ( 1 ) - در اصل : و عيد .