مولف ناشناخته

194

تاريخ شاهى ( فارسى )

پس اختيار بندگى مالك الرقاب * نصر من اللّه آيد فال من از كتاب بعد از تدبير و تفكر او را قرعه اختيار بر سيف الدين طغاى افتاد و در آن استشارت و حجابت خاطر بر ناصر الدين دبير قرار گرفت ، بيت : چو انديشه اندر دلت ايزدى است * فراز آمدن از ره بخردى است به دستور كاروفال روزگار خود كرد و پسر را بفرستاد تا سيف الدين طغاى را حاضر آورد و با اين رأى در ميان نهاد و سر اين صندوق سرّ پيش او برگشاد ، او نيز چست در ايستاد و انگشت سعى بر ديدهء تقبل نهاد و گفت هم امشب روانه شوم و روز را روز و شب را شب ندانم و چون به معسكر منصور رسم راى و عزيمت شما با ناصر الدين دبير در ميان [ 374 ] نهم ، انشاء اللّه چنانچه دلخواه باشد به اتمام رسد ، بيت : چو خورشيد گشت از جهان ناپديد * شب تيره بر دشت لشكر كشيد سيف الدين طغاى روان شد و شب دوشنبه بود دهم ماه ربيع الاول سال ششصد و هفتاد و هفت كه تاج الدين ستلمش و پسران و محمد قتلغ تاش و ارتكين امير آخر و جماعتى كه ملازمان حضرت شاه سلطان بودند ، روى به معسكر خداوند تركان نهادند ، ناصر الدين دبير حكايت كرد كه خداوند تركان و شاه جلال الدين سيورغتمش و جماعت كتبه كه در خدمت بودند اجتماع ساخته بودند و ذكر رفتن به شهر و كيفيت حال سلطان و بحث آن در ميان داشتند كه كسى را از پيش مىبايد فرستاد و شاه را از وصول موكب تركان آگاهى داد يا كوچ بايد كرد و بغتة به در شهر بايد راند . و هركس در صلاح و فساد آن رايها سخنى مىگفتند كه [ 375 ] يكى اشاره به‌طرف من كرد . من از آن مجلس برخاستم ، شخصى نزديك من آمد و گفت امير طغتاى از شهر آمده است و با تو سخنى دارد . من از آن تعجبى عظيم نمودم و از موضع او سئوال كردم ، گفتند در خيمه است . چون مرا بديد بيرون دويد و رسم معانقت بجاى آورد . گفتم خير مقدم ، صورت حال و خلاصهء مقال چيست ؟