مولف ناشناخته
193
تاريخ شاهى ( فارسى )
خداوند تركان چون از اردو معاودت نمود در مقدمه امير بزرگ اسقسال - كه او را نصرة ملك گفتند ، با ناصر الدين محمود شاه پسر شجاع الدين ابو القسم و نظام - الدين جوجردى ، و تاج الدين پسر ناصر الدين عمر مربحان ؟ به سيرجان روانه كرد تا بر احوال سپاهى و رعيت كه در سيرجاناند واقف شوند و نيز غله و كاه جهت علوفهء حشم كه بدانجاى خواهند رسيد - آنچه ممكن شود بخرند و آماده دارند . و در آن وقت كوتوال قلعهء ولايت سيرجان حاجى يعقوب و حاجى محمد ماهويه بودند ، و روح حاجى يعقوب ، در آن نزديكى به حكم تقدير اجل ، از كوتوالى قلعهء بدن معزول گشته بود ، [ 372 ] حاجى محمد ماهويه با سيصد نفر سوار - با اسپان دويست و سيصد دينارى و يك هزار نفر پياده همه صعاليك ايگ قطاع الطريق شبانكاره - ساكن ولايت و قلعهء سيرجان بودند ، و حاكم دشت بر 50 سعد الدين ابو العز ( ؟ ) « 1 » بود پدر بهاء الدين مرير ملك ( ؟ ) ، مردى نسيب و خدوم بود ، اما زيادت يسارى و استظهارى نداشت و حاكم ارزوصوغان « 2 » 51 و زيروقان و مزروغان و قناة ماترينان سابق الدين محمد شراسان ( ؟ ) بود كه اصالتى و خاندانى نداشت ، اما مردى معمار و صاحب يسار بود و پيوسته سفرهء ضيافتى گسترده و بدين وسيله صيتى و شهرتى حاصل كرده ، و ميان سعد الدين و سابق الدين هميشه عداوتى دلى و خصومتى جبلى قايم بودى . چون نصرة ملك و جماعت فرستادگان خداوند تركان بدان ولايت رسيدند سعد الدين تحف و پيشكش استقبال نمود و اعزاز مقدم ايشان را به تقديم رسانيد ، و سابق الدين [ 373 ] . . . . . . . . . . . . « 3 » برگشايد يقين واثق است و رجاء صادق و اعتماد بر كرم پادشاهانهء او هست كه اين خدمت و عبوديت با اخلاص موقع قبول يابد و طراز تحسين پذيرد . شعر :
--> ( 1 ) - شايد هم ابو الفرج . اگر تصور كنيم كه « ج » در متن افتاده باشد . ( 2 ) - در اصل : آررو ، صاقوغان . ( 3 ) - درينجا مقدارى از كتاب افتاده است .