مولف ناشناخته

ديباچه 27

تاريخ شاهى ( فارسى )

قسمت عمدهء كتاب خود را از تاريخ معروف افضل يعنى « بدايع الازمان فى وقايع كرمان » گرفته است . ايشان با استدلالاتى كه در مقدمهء بدايع نموده‌اند ، ثابت كرده‌اند كه قسمت مهم اين كتاب از افضل است . البته در اين مورد پس از استدلالات ايشان ترديد نمىتوان داشت كه قسمتهائى از اين كتاب اقتباس از بدايع است ، ولى قسمت عمدهء اين كتاب را بدايع الازمان دانستن و آن را انشاء شخص افضل خواندن ، شايد به اين ضرس قاطع تا حدى مشكل باشد . اين محمد بن ابراهيم ، كه منكر خدمت او در احياى قسمتى از تاريخ كرمان نميتوان شد ، كتب متعددى منجمله تاريخ افضل را در دست داشته و شروع به نگارش تاريخ سلاجقهء كرمان نموده است ، چرا تاريخ سلاجقه كرمان ؟ و حال آنكه او در قرن يازدهم ميزيسته ؟ علت آن به اقرب احتمال اين بوده كه محمد بن ابراهيم ، خود را - چنان كه گفتيم - از اولاد قاورد سلجوقى مىدانسته و خانوادهء خود و سادات خبيص را از خاندان ملوك ميشمرده و طبعا خواسته است تاريخ اجداد خود را بنگارش بياورد . آقاى دكتر بيانى در غارتگرى محمد بن ابراهيم تا بدان حد غلو كرده‌اند كه نسبت محمد بن ابراهيم را نيز منكر شده و - آنجا كه محمد بن ابراهيم خود را از سادات بابازيد ميشمارد - گويند : بسى دور مىنمايد كه محمد بن ابراهيم از شجرهء انساب خويش تا قرب پانصد و پنجاه سال آگاه باشد و آثار قبر جد وى پس از پنج قرن و نيم در خبيص باقى ، درصورتىكه اگر راقم شخص افضل الدين باشد به واسطهء قرب زمان اين اشكال مرتفع است . » « 1 » درينجا آقاى دكتر بيانى باقى ماندن قبر و نسب سادات را بعيد دانسته‌اند و حال آنكه چنان كه ذكر كرده‌ايم ، مقبره بابازيد تا حدود قرن دهم هجرى در تذكرهء محرابى نامبرده شده و طبعا باقى بوده است و هنوز هم امامزاده زيد شهداد معروف

--> ( 1 ) - مقدمه بدايع ، ص 15