مولف ناشناخته

183

تاريخ شاهى ( فارسى )

فرمود ، فرستادگان در رسيدند و سليمانشاه [ را ] بياوردند - و ذكر آن تقديم يافت - و هم در آن نزديكى بود كه كار سلطان خود به اتمام رسيد . خداوند تركان [ 352 ] نخواست كه آن حكايت بر خاطر او منحمى شود و بساط اين انبساط و وصلت منطوى گردد ، اكنون جهت سلطان مظفر الدين اين خواستارى مىبايد كرد . سوتو باسقاق و ايناق ملك و صاحب مجد الملك را به حضرت هولاكو خان فرستاد و بر سبيل استجازت اين حال به موقف عرض رسانند . هولاكو خان آن را پسنديده داشت و تشريف اجازت بدان اقتران داد ، اما درين حالت ارغون آغا به حكم فرمان هولاكو خان متوجه ولايت گرجستان شده بود . اين فرستادگان در آذربايجان مصلحت قرار نديدند ، روى به بلاد ثغور ( ؟ ) « 1 » دادند ، كوكبهء ارغون آغا از آن ولايت مراجعت كرده بود ، ايشان را در حوالى تفليس « 2 » ملاقات افتاد ، برحسب اشارتى كه خداوند تركان فرمود و اسباب آن مهيا داشته از پيشكش و تنسق و نثار و پاىانداز و ديگر رسوم و آيين به تقديم رسانيدند ، و خطبه جهت [ 353 ] سلطان مظفر الدين كردند . و اين خواستارى قبول كرد و فرمود كه چون به خراسان رسيم پيكى به كرمان فرستيم و صداق و نحله و هرچه دران كار مىبايد گفت و شنيد مقرر كردند و به خوشدلى بر وفق دلخواه مراجعت نمود . در شهور سيصد شصت و دو ، ساختگى بر قاعده و آيين پادشاهانه - چنانچه لايق و موافق كار و كفايت او بودى - مهيا و مرتب گردانيد و شاهزاده جلال الدين سيور غتمش و ساير ملوك و اكابر چون پولاد ملك و بكت ملك و سوتو باسقاق و ايناق ملك و صاحب مجد الملك با تجمل و تكلف بسيار به خراسان فرستاد . و ارغون آغا درين وقت در باخرز بود ، فرستادگان را اعزاز و اكرام عظيم نمودند و طويهاى بزرگ و بيگى خاتون را مصحوب شيرين آغا 47 و اميرى ديگر از

--> ( 1 ) - كذا ، شايد مقصود مرزهاى غير مسلمان‌نشين باشد . ( 2 ) - در اصل : بلقيس ( ؟ ) البته بتليس هم بعيد مىنمايد .