مولف ناشناخته

168

تاريخ شاهى ( فارسى )

قصهء آمدن لشكر جينانوين « 1 » 37 به كرمان و رفتن ايشان به ولايت شبانكاره و شهيد شدن ملك مظفر الدين مبارز رحمة اللّه عليه از آن تاريخ باز كه سپاه بزرگ مغول با چنگيز خان روى به بلاد ايران - زمين نهادند و ملوك ممالك اسلام در قيد قهر و اسر ايشان افتادند و ايشان در اوامر و نواهى دست تسلط و پادشاهى بر روى ولات و حكام ممالك و امصار برگشادند ، ملوك ولايت شبانكاره ايشان را گردن امتثال و انقياد ننهادند و هيچ شحنه و ايلچى و دادخواه و خراج طلب به ولايت خويش راه ندادند . [ 324 ] و ملك مظفر الدين محمد مبارز 38 ، به زبان حال و مقال ، ندا در جهان و جهانيان مىداد كه پادشاه عالم عادل حسيب نسيب - در بسيط ربع مسكون و زير گردش گردون - اين زمان منم ، و پادشاهان همسايه كه در پارس و كرمان‌اند قومى بىنسب و نژاد و بىاصل و بنياداند و از دين و اسلام بىخبر و مال‌ده و خراج‌گزار كافر . تا درين وقت كه هولاكو خان لشكر جهانگشاى به بلاد ايران‌زمين كشيد و ديار قهستان را عاليها سافلها گردانيد و عرصهء ممالك زمين از شر و فساد و جور و بيداد مخاذيل ملاحده پاك ، و اول به طريق صلح و آخر بر سبيل قهر ، لشكر به ولايت بغداد راند و آن ديار را مستخلص گردانيد و خليفهء وقت از ميان برگرفت - چنانچه ذكر آن تقديم يافت - در شهور ششصد و پنجاه و هفت كه تختگاه خود در موضع

--> ( 1 ) - شايد : جينغاى ، شايد هم : جبتاى