مولف ناشناخته
169
تاريخ شاهى ( فارسى )
و بلدان اران و آذربايجان معين فرمود و به تصرف احوال ولايات قيام نمود ، چون پادشاهان و پادشاهزادگان [ 325 ] فارس و كرمان احرام خدمت آن درگاه بستند بحث و تفتيش ولايت شبانكاره و ذكر پادشاه آن ناحيت و ايل نابودن و مال نادادن آغاز نهادند . فرمان نفاذ يافت كه جينانوين با دو هزار مغول به كرمان روند و ساختگى محاصره و ايل گردانيدن ولايت شبانكاره بكنند ، و اگر به لشكرى ديگر احتياج افتد از فارس و كرمان ترتيب و مدد آن بسازند . در ماه صفر ششصد و پنجاه و هشت ، جينانوين با لشكرى به كرمان رسيد . بيت : لشكرى ناكشيده قهر شكست * سپهى ناچشيده زهر فرار دو سه روز در مملكت كرمان بودند ، خداوند تركان ايشان را به اعزار و اكرام فروآورد و علوفهها ترتيب داد و اميران ايشان را تشريف پوشانيد و كهان ايشان را برحسب مراتب جامه فرمود و ساختگى ايشان چنانچه لايق بود بهجاى آورد و ايشان را به خوشدلى روانه كرد ، چنانچه هيچ زحمت از [ 326 ] ايشان به ولايت و رعيت نرسيد ، و صاحب مغفور فخر الملك - زاده اللّه رحمة - تمامت علوفهء ايشان از رجوهات خاص اعلى ترتيب داد و نگذاشت كه توبرهاى كاه به ناواجب بگيرند . چون لشكر به دار الامان ايگ رسيد و آغاز جنگ و كشش و كوشش نهادند ، ملك مظفر الدين ، معارف و مشاهير ولايت از سپاهى و رعيت بخواند ، چون همه حاضر گشتند و جمع شدند روى به جمع آورد و گفت مدت چهل سال است كه اين لشكر مغول جهانگيرى مىكنند و جملهء ممالك جهان در تحت حكم و تصرف خود آوردهاند و قلادهء انقياد و امتثال در گردن ملوك اسلام كردند و بار با جهاء گران و تكاليف فراوان بر پشت تحمل رعاياى بلدان نهادند و مال جزيت به مذلت و خوارى بر ذمت احرار مسلمانان واجب و لازم گردانيدهاند ، ما [ به حول ] و قوة سبحانه و تعالى و پناه ملت اسلام [ 327 ] تا اين غايت هرگز تن در مذلت و خوارى