مولف ناشناخته

161

تاريخ شاهى ( فارسى )

در تدبير آن بود كه بيخ فساد او از زمين ملك قلع كند و شر و بيداد او از سر مردم دفع گرداند ، آن غلام طرار مكار ، چون مددى از تربيت و تقويت [ 312 ] خداوندگار داشت ، پيش از آنكه اتابك عزم كرد كه به كار او مشغول شود مياق در پى آن شد كه اتابك را از ملك حيات معزول كند ، تقرير بىبى تركان كرد كه بىفرمان پادشاهان روى زمين بر عرش سرير مستوى نتوان گشت ، چون او در ملك فارس نايب بل حاكم مطلق بود و خاص و عام را سخن او به گوش تصديق مىبايست شنود و اوامر و نواهى او را امتثال و انقياد مىبايست نمود به عنف و استيلا در پى آن پادشاهزاده افتاد كه ترا به زودى روى توجه به خدمت اردو مىبايد نهاد ، و هرروز كه آن مسلمان در ساختگى كار سفر به سر مىبرد آن ناجوانمرد ظالم از جملهء عصيان و ياغىگرى او مىشمرد و به عصيان و ياغىگرى او محضرهاى معتبر به خطوط معارف و مشاهير همىپرداخت و كار هلاك خمود [ سريعتر ] مىساخت : ناپخته ز طعمه اجل توشهء خويش * ندروده ز كشت آرزو و خوشهء خويش آن مسلمان روى به سفر اردو نهاد ، و آن ظالم ناخداى ترس به اميرى از امراء اردو [ 313 ] در مثالب و معايب او طومارى نوشته بود و در زمين دل هريك تخمى از حقد و كينهء او كشته ، چنانچه صورت عصيان او در دل امراء حضرت اردو نشسته بود و به احضار او ايلچى نامزد گشته ، از گرد راه كه آن مسلمان به اردو رسيد ، او را در يارغو پيچيدند ، تا آن بىگناه را گناهكار كردند ، و فرمان رساندند تا او را به ياسا رسانند و قتل و سفك او را موجب اعتبار و انذار ديگر ملوك اطراف گردانيد ، بيت : نگه كن به گفتار مرد كهن * كزين راه در چند راند سخن چو خون خداوند ريزد كسى * درنگش نباشد به گيتى بسى چنان دان كه ريزندهء خون شاه * جزايش ببيند به فرجام‌گاه ز گيتى چو رفت آن بد ياوه‌گوى * نماند به جز نام زشتى ازوى