مولف ناشناخته
162
تاريخ شاهى ( فارسى )
چون آن شاهزاده به سعى اين ظالم در شباك هلاك پاىبند گزند افتاد و تير تدبير او بر هدف مراد آمد ، جوشن امن در پشت فراغت كشيد و سپروار روى به قصد عنايت [ 314 ] مردم آورد و ملك فارس و حرم اتابك ، ملك و ملك خود دانست و خورده و بردهء خود ساخت . جهان رنگآميز و سپهر شعبدهباز بازى ديگر بر عرصهء ملك بدميد ( ؟ ) و منصوبهء ديگر فروچيد . اهل فارس همه در جوش و خروش آمدند و آغاز تغير و انكار كردند و بىوفايى و ناسزايى او در زبان گرفتند . بىبى تركان نيز از خواب غفلت بيدار و از مستى شهوت هشيار شد و با خود انديشه كرد كه از براى هوايى باطل و تخيلى بيحاصل جمال و چهرهء دودمان پادشاهى به دودهء ننگ و تباهى در دود و سياهى نتوان گرفت و حلل بىبدل عفاف و صلاح را به دست گزاف و طلاح بر نفس نفيس خود تازه نتوان كرد ، آيينهء تدبير فراروى كار خود داشت ، [ صلاح ] دانست كه سلجوقشاه را از مضيق حبس بيرون آورد و به فضا و فسحت اطلاق رساند و با خود گفت چون خفتى لايق باشد بر شوهرى ، منتى عظيم بر وى نهيم و كليد تصرف مملكت فارس به دست وى دهيم زبان تعرض خلق از عرض من كوتاه [ 315 ] گردد و برادرم علاء الدوله و ديگر پادشاهان همسايه ازين تعلق و وصلت آگاه شوند بعد از آن چون در قيد تسخير آمده باشد و راى او صيد تيسير گشته او را بدان راه كه دلخواه بود توان نگاشت و بر ايوان تمنى نقش مرادات خود توان داشت « 1 » و اين حال بدين منوال تقرير مياق كرد كه او چون چنين لطفى و اكرامى در باب و بارهء خود بيابد هرآينه گردن امتثال و انقياد از حكم و صواب - ديد ما بيابد . و مياق را بدين عهد و ميثاق و اجازت و اطلاق پيش او فرستاد و مضمون اين قصص و حكايات در سمع او داد . او نيز چون به روى اين كار فروديد و اين بشارت و مژده شنيد ، همچو گل از نشاط بشكفيد و چون مرغ آزاد كرده از جاى برپريد .
--> ( 1 ) - شايد : بدان راه . . . توان داشت و بر ايوان . . . توان نگاشت .