مولف ناشناخته
160
تاريخ شاهى ( فارسى )
انديشهء حزم و احتياط غافل ماند و خود را بىمانعى در دست تصرف خصوم و اعادى نشاند . همينكه ملك فارس از باد نخوت و تكبر او خالى گشت سعد در آن منزل كه بود درگذشت . اهل فارس [ 310 ] از اقارب و اجانب و اقاصى و ادانى با خود مقرر كردند كه سراى ملك به چهار حد بر اتابك محمد مقرر شد خاصه كه متولى و مربئى چون تركان كرمان دارد ، اين زمان هردو ملك يكى خواهد بود و هر دو دولت يكى خواهد شد . ناگاه - چنانچه ذات روزگار زمانه جفاكار است - چشمزخمى بدان پادشاهزاده رسانيد و او را از تخت ملك به تخته هلك انداخت . بيت چنين است كردار چرخ بلند * به دستى كلاه و به دستى كمند چو شادان نشيند كسى با كلاه * به خم كمندش ربايد پگاه « 1 » در كرمان هم رسم عزايى عظيم با سوك و جزع بهجاى آوردند و بر فوات و وفات او تحسر و تلهف بسيار خوردند . بعد از رسم عزا ، بىبى تركان فارس اتابك محمد شاه را - كه پسر سلغر شاه بود و داماد سعد - بر سرير مملكت تمكين داد و تاج پادشاهى بر سر او نهاد ، قاضى قضا يا جهان - گفت : اين قصاص اتابك ابو بكر است [ 311 ] كه پسر او و ولى عهد او و نبيرهء او از ميان برداشت و پسر سلغر شاه را بهجاى ايشان بگذاشت . شعر : مر آن را كه خواهد كند ارجمند * دگر را كند خوار و زار و نژند روزگار رنگآميز و سپهر بو العجب باز رنگى ديگر بر آب زد و شكلى ديگر از پس پردهء غيب بنمود و غلامى سغدى مياق نام بر روى كار و روز بازار ملك افكند و چهرهء حال او را به زيب و زينت قبول و اقبال بياراست ، او را راه آمد شدى به حرم با ديدار آمد و قصد و عنايتى در باب و بارهء مردم اساس نهاد . اتابك محمد شاه را آن گستاخى و بىباكى مياق بر مذاق طبع خوش نمىآمد و آن خيرگى و چيرگى كه او مىكرد موافق مزاج و ملايم خاطر او نمىافتاد .
--> ( 1 ) - شايد : زگاه