مولف ناشناخته

155

تاريخ شاهى ( فارسى )

بود و درون حاسدان دوزخى با خداوند تركان در جنگ و جدال ، يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ . شعر [ 302 ] اين حديثى عظيم مشهور است * دل مردم از آن بود آگاه كه همه مدبران به دل خواهند * مقبلان را زوال نعمت و جاه « 1 » چون ازين بو العجب بازى و حيلت‌سازى او را كارى گشاده نگشت و ازين زور و بهتان شفاى درد و دواء الم حسد او آماده نشد ، همه وقت در ظلمت آن بود كه در عرصهء گيتى كدام مدبر را يابد كه او هم بدين علت معلول باشد و بدين كار بىسامان مشغول ، تا به واسطهء مصاحبت و مرافقت او اين مرض مزمن را معجونى آميزد و اين شكل مشكل را قانونى انگيزد . در كرمان پيرى دانشمند و دانشمندزاده بود و چند كس ديگر از خواص و عوام مردم كه از ضيق حال و تنگى مجال و ناروايى كار و كساد و بازار هم بدين بلا مبتلا بودند و ازين درد در رنج و ايذا ، به حكم الجنسية علة الضم ، ابليس پرتلبيس ايشان را در تباه‌ترين وقتى و روزگارى و نحس‌ترين اختيارى ازدواج داد و بر بدترين فعلى و خاصيتى [ 303 ] امتزاج . اول رايى كه پير قوم و شيخ الاسلام زد آن بود كه تقرير كرد كه اين زمان حاكم وقت و فرمان‌ده عصر ارغون آغاست و به حمد اللّه آن در مملكت خراسان بر مسند حكومت متمكن است و به قول و قلم ما واثق ، اگر قصه‌اى از زبان رعاياء كرمان و مظلمه نامه‌اى از حال عجز و مسكنت ايشان و ستمى كه از تركان و اتباع او بر رعيت ميرود بدان درگاه نويسند و در آن اشباع و اغراقى تمام به كار دارند ، يقين واثق است و رجاء صادق كه از آنجا جهت تعرف اين احوال مشرفى بفرستند يا آن‌كه تركان را امين و مشرف و معتمد سازند - چه او مدتى مديد صاحب حكم كرمان بوده است و دانند كه او را بر عجز احوال مردم كرمان از شهر و رستاق اطلاعى باشد - و بدين منوال نوشته التماس كنند كه او روزبه‌روز احوال رعاياء كرمان بدين درگاه مىنمايد و از آن آگاهى مىدهد ، چون صورت اين حال در

--> ( 1 ) - سعدى : نيك‌بختان به آرزو خواهند مقبلان را زوال نعمت و جاه