مولف ناشناخته
156
تاريخ شاهى ( فارسى )
آيينهء ضماير خود مصور و نقش اين انديشه در خواطر مقرر كردند جماعت اخوان صفا در مجتمعى [ 304 ] كه داشتند ثرياوار جمع شدند و هركس از مكنون خاطر و مضمون ضمير خود مجموعهاى ساختند سراسر مشتمل بر طعن و لعن و دشنام و نافرجام و ايذاء و غيبت و تهمت و بهتان و افترا و بدگويى و عيبجويى ، و آن را به معتمدى دادند و به خدمت ارغون آغا فرستادند . چون ارغون آغادران كاغذ نظر كرد و بر مضمون آن واقف شد و عاقبت و خاتمت آن را به چشم بصيرت بديد دانست كه آن حكايات از مفتريات و مستنبطات نفوس شريره است و از اكاذيب و اباطيل اهل حقد و حسد ، بدان التفات نمودن و گوش اصغا بدان مصروف داشتن و خاطر و ضمير بر بحث و فحص آن گماشتن از آيين خردمندى و رسم زيركى عظيم دور باشد و به نادانى و بىرايى سخت نزديك ، خاصه در اين وقت كه بنياد وصلتى به تجديد تمهيد يافته است و انديشهء خويشى با ايشان پيش خاطر آمده . در كيفيت اين حال نامهاى به تركان نوشت و آن قصهء ايشان [ 305 ] در ميان نامهء خود به تركان فرستاد و گفت نايبان تركان و بسحاقان ( ؟ ) « 1 » ولايت ايشان را حاضر كنند و يارغوايشان بدارند . خداوند تركان از غايت مرحمت و شفقت كه بر حال مردم داشت بحث احوال ايشان ببسحاقان ( ؟ ) « 1 » و يارغوچيان بازگذاشت ، سجماق « 1 » كرمان در آن تاريخ با روتاى بود ايشان را سر ريگ بردند و يارغوهاى سخت داشتند و چند روز ايشان را برهنه كرده برمىبستند و سخنها چنانچه رسم مغول است مىپرسيدند تا همه به گناه معترف شدند و خط به گناه - كارى بازدادند ، بعضى را از آن جمله به ياسا رسانيدند و بعضى را گفتند كه جهت اعتبار مردم به اردوى برند و به ياسا رسانند ، هم خداوند تركان مرحمت فرمود و شفقت نمود و ايشان را از دست يارغوچيان بازگرفت و گفت من خود به اردو روم و ايشان را با خود ببرم و حال ايشان عرصه دارم و نگذاشت كه هيچ تعرض بديشان رسانند . بخشايش و بخشش چنان بود و چنين . [ 306 ]
--> ( 1 ) - كذا ، و شايد يساق چيان ؛ يا يسقچيان ؟