مولف ناشناخته
154
تاريخ شاهى ( فارسى )
گشتند - و بىبى تركان زن سعد دران وقت هم احرام حضرت اردو بسته بود با اكابر فارس - چون ايشان اقبال و قبول خداوند تركان و ترجيح و تفضيل او بر خود به حكم فرمان بديدند دانستند كه كار ايشان وقتى نظام و نسقى پذيرد و رونق و قبولى [ يابد ] كه [ 300 ] سايهء عنايت تركان بر سر ايشان باشد و همت عالى او به ترويج كار ايشان قيام نمايد ، بزرگان حضرت را فرا خواستند و به خدمتها همه پيش باز رفتند تا حكايت وصلتى در خدمت خداوند تركان عرضه دارند . چون اين فرصت يافتند و آيين خطبه انها كردند خداوند تركان فرمود كه بعد از حكم و تقدير خداى تعالى تعلق به اشارت و فرمان خان داشته باشد ، چون بىبى تركان اين مژده بشنيد پيشكشهاء پادشانه ساخته كرد و اين التماس به موقف انها رسانيد ، فرمان رسيد كه اگر رضاء تركان بدين مقرون است مانعى ديگر نيست . اكابر فارس بدين بشاشتها نمودند و شاديها كردند و طويها ساختند و بر قاعدهء پادشاهان مغول اسپها كشيدند ، و زعم ايشان آن [ كه چون ] رشتهء مواصلت منعقد گشت و اسباب مصاهرت متنصد شد مواد مخالفت و منازعت منقلع خواهد بود و امداد موافقت و مصاحبت مجمع خواهد گشت . چون [ 301 ] از حضرت اردو مراجعت كردند روزگار خود نقشى عجيب از مكمن غيب بنمود و قضا و قدر اعجوبهاى غريب از پس پردهء گردون بيرون آورد - چنانچه اين قصه بعد از اين آورده شود - و آن وقايع هايل در مملكت فارس با ديدار آمد چنانچه ضياع و ارمان ( ؟ ) ملك « 1 » همه در سر يكديگر شدند و امراء مغول به كار ملك قيام نمودند و خواجه مجد الدين همگر اين قطعه در وصف حال ايشان نظم كرده است : ز عين هدهد ميمون كه شد متابع زاغ * زرشك ملك سليمان كه شد مسخر ديو ز روى معنى بشنو كه هرزمان صد بار * شهان سلغرى از خاك مىكشد غريو كجاست آصف تا نوحه گر شود بر ملك * كه بر و بحرش بىكدخداى ماند و خديو همان حسد كه جذوهء نار جحيم بود در باطن مظالم آن گنده پير در استقلال
--> ( 1 ) - ظاهرا رجال و اركان ملك .