مولف ناشناخته
143
تاريخ شاهى ( فارسى )
اندر بلاد كرمان آثار عدل او * منسوخ كرد آيت ان الملوك را زانسان يقين شده كرم او كه محو كرد * از لوح خاطر همه نقش سلوك را راعيان حمايت و حاميان رعايت عدل او جمهور رعايا را از خواص و عوام و كرام و ليام چون گلهء اغنام با سكون و آرام باز حظيرهء دار الملك رسانيدند ، نه كس به خلخال پاىبندى دربند بود و نه كس با قلادهء قيدى با گزند . اهالى كرمان به اتفاق گفتند او با اين كف راد و دل رحيم ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ . اكنون بر موجب خطاب عظيم و كتاب كريم كه فرمود كه [ 279 ] وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ مواهب جزيل و صنايع جميل كه از مبدا خلقت و منشأ فطرت باز برين مملكة جهان و صاحب قران دور آخر زمان از فيض فضل يزدانى و لطايف صنع ربانى فايض شده است بر قدر آنچه اصحاب بصاير و ابصار و ارباب ادراك و اعتبار بران مطلع شدهاند و از آن واقف گشته در حيّز حصر و احصا مىآيد و بلبل فصيح قلم دو زبان بر شاخسار اخبار و انها مىسرايد تا آن فوايد خطير و منافع كثير را پيش خاطر عاطر مىآورد ، و ساعت به ساعت به خناصر تعداد إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها از دفتر سرّ باطن بر خود مىشمارد و در مقام حقگذارى و موقف سپاسدارى آن از قائل به حق و متكلم مصدق « 1 » از بيان جان به گوش تصديق و ايمان اين خطاب شريف و كلام لطيف استماع مىكند كه أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ . و نيكوترين نيكوييها آن باشد كه به نص صريح از فرمان و امر حق اصدار [ 280 ] يافته بود و اهل عالم در جملهء ادوار و قرون كه با اختلاف ملك و مذاهب بر آن متفق گشته و فايدهء آن بعد از آنكه خود مستفيد شده باشد به جمهور عالميان سرايت كرده و به حقيقت اين خاصيت عدل و احسان است چنانچه فرمود - عزّ من قائل - إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ ، و اگرچه اين امر مطلق است جمهور خلايق و ساير برايارا : اما قرينه مخصصه دال است بدانكه اين امر مخصوص است به خداوند حكم و فرمان و ارباب نعمت و ثروت كه همه گردنى در طرق انقياد و همه مالى در تصرف كف راد
--> ( 1 ) - شايد : بصدق