مولف ناشناخته
144
تاريخ شاهى ( فارسى )
ايشان است . و بندهء نويسنده از جهت آن اين دو درّ شاهوار كه گوهر شب چراغ ديدهء عقل و جان و زيور گوش و گردن امن و ايمان است به روز بازار عرض اين حضرت آورده است و بر طبق نياز ساحت اين جناب نهاده كه در عرصهء فضاء ربع مسكون و زير گردش گردون چرخ درخور افسر چنين پادشاهى كه گردن گردنكشان [ 281 ] در طوق طاعت اوست نمىشناسد و جز شايستهء پيرايهء حشمت چنين تاجدارى كه گنجنامهء قارون برات احسان او زيبد نمىداند . بيت . گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر * آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم پس نتوانست كه اين جوهر گرانمايه به زودى ( ؟ ) در درج اختفا نهد و از نظر اهل بينش پنهان كند ، خواست كه بر منصهء ظهور و جلوهگاه حضور فروغ و رونق ايشان به خلايق جهان نمايد و حكايت و روايات پادشاهان قديم و جهان - داران عظيم كه با جمال ايشان عشقها باختهاند و به نظر خريدارى بدان تاخته ايراد كند و بعد از آن بر سر قصههاء تاريخ روزگار خود شود . . . . . شرف و عزت و قدر و قسمت اين دو صفت الهى و دو خاصيت منصب . . . زيادت از آن است كه در ضمن اوراق و سطح اين اطباق گنجد . . . . مسطور ديده است و از زبان اهل تواريخ [ 282 ] شنيده درين اجزا درج كرد و به عبارت خود درين سواد خرج .