مولف ناشناخته
142
تاريخ شاهى ( فارسى )
[ 276 ] بريدصيت ساير او به اطراف ممالك و امصار « 1 » رسيد و آوازهء عدل و احسان او در آفاق و اقطار دادند ، هرچه از زمرهء مظلومان بودند كه شبوروز چشم اميد بر در پنجهء غيب گشوده و منتظر چنين ملطفه مىبودند ابواب مسرت و بهجت بر روى دل ايشان بگشودند و هرچه از طايفهء ظالمان بودند و در فراش استراحت غنوده سورة عذاب اليم و صدمهء نارجحيم در خواب و بيدارى به جان و دل ايشان نمودند . پادشاه و وزراء و ملوك و امرا همه در گرداب حيرت و سراب وحشت افتادند و سرّ آيت ان استطعت ان تبتغى نفقا فى الارض او سلّما فى السماء . . . بر ايشان ظاهر شد و معنى يا ليتنى كنت ترابا در سر همه افتاد ، به اميد خلاص و مناص سر فكرت در باديهء جستوجوى نهادند و روى توجه به راههايى راه دادند و به خيال آنكه چون مقدمهء حشم او از فلان طرف خواهد آمد ما روى عزيمت به طرفى [ 277 ] ديگر نهيم تا مواجهت ملاقاتى در ميان ما روى ننمايد و از مقارنهء ايشان ما را گزندى پيش نيايد ، و اين مقدار ندانستند كه چون جنود سعود آسمانى كسى را معاونت كند و وفود تأييد ربانى قومى را مددكار باشد جز اذعان و انقياد ايشان را طريقى ديگر نبود و بيرون از امتثال و فرمانبردارى سبيلى ديگر نشناسد ، از جادهء صلاح و سداد انحراف نمودند و از منهج عقل و رشاد اجتناب كردند ، اهواء و آراء خود را قبلهء مصالح دانستند و افكار و امطار خود كعبهء مناهج شناختند ، چون بازديدند خود را ، مركزوار با زن و بچه و بار و بنه و خزاين و دفاين و احمال و اثقال و خيل و حشم در ميان دايرهء بلا بودند و خصوم و اعادى بريشان محيط گشته ، نه پاى گريز ايشان را دست يار و نه دست ستيز ايشان را پاى مرد ، از سر اضطرار نه از راه اختيار چون بهايم و انعام در پاى دام سكون و قرار محبوس گشتند و از پروبال فرار مأيوس شدند [ 278 ] تا باز چتر جهانگير بال پرواز بگشود و هماى مهد عالم - آراى روى فرخنده بنمود ، عاقبت دماغ گردنكشى از سر بنهادند و روى به راه تواضع و ذلل دادند . اين پادشاه نيكو سيرت و اين جهاندار فرشته صفت رسم عنف از ميان برداشت و آيين و شيوهء آزار و ايذا به كلى فرو گذاشت . بيت :
--> ( 1 ) - در اصل : امضا