مولف ناشناخته
141
تاريخ شاهى ( فارسى )
اى در بقاء ذات تو بسته بقاى ملك * بر قامت تو دوخته دولت قباى ملك از كام اژدها بهدر آورده ملك را * هرگز كه كرد آنچه تو كردى بهجاى ملك بهر سياست تو چنان شد كه هيچ مرغ * گستاخ پر نمىزند اندر هواى ملك تيغ تو خاك ملك همه زر پخته كرد * جز تيغ در جهان چه بود كيمياى ملك آيند خسروان همه در سايهء هماى [ 274 ] * اينك به سايهء تو درآمد هماى ملك چون كار ملك برين پادشاه كامكار و خسرو نامدار قرار گرفت و مقامات مشهور و فتوح مذكور در ولايت كرخ « 1 » و روم كه در عهد دولت پادشاهان مغول كسى را ميسر و مسلم نگشته بود به جهانيان نمود به تيغ آبدار و بازوى كامكار و يمن همت آن معصومهء روزگار در اندك زمانى اين ولايت بگشود ، لاجرم جملهء پادشاهان و پادشاهزادگان طوعا او كرها كمر انقياد بستند و به كار بندگى و فرمان بردارى ايستادگى نمودند و ممالك جهان و اقاليم زمين در زير حكم فرمان آمد و امور پادشاهى بر نهج استقامت جارى شد ، اين معصومهء جهان و صاحب قران دور آخر زمان خواست تا خرابهء كرمان كه مسقط رأس اوست و زمانى دراز و مدتى مديد در زير پاى حوادث وقايع پاى بست شده باز بيند و مشهد معطر و مرقد منور پدر و مادر را رسم زيارت بهجاى آورد و حال رعاياى مسكين [ 275 ] كه ودايع خداى تعالىاند درين مدت متطاول و عهد متباعد - كه در سر نيزه ظلم و تعدى جماعتى ظلمه افتاده بودند و هدف طعان و ضراب تكاليف ايشان گشته - بازداند . جهت اين مصلحت و دفع اين مفسدت از پادشاه روى زمين استجازتى كرد و با آمدن بدين ديار استيذانى نمود . هرچند پادشاه جهان و تمامت اعيان حضرت در اين نهضت ناراضى بودند - چه گرهگشاى مشكلات مشاورات و مفتاح ابواب معضلات امور و مصباح هدايت ظلمات شبهات ، راى جهانآراى و ضمير منير او بود - براى صواب ديد خاطر وقاد و صلاح بلاد و عباد اجازت فرمود ، بعد از استجازت چون عنان توجه بر طرف ولايت كرمان معطوف گردانيد و عزم مبارك به جانب اين ديار مصمم كرد . بيت فتوح سوى يمين و سعود سوى يسار * سپهر زير ركاب و زمانه زير عنان
--> ( 1 ) - شايد : گرج