مولف ناشناخته

122

تاريخ شاهى ( فارسى )

مرا از آن اشراف او على قلوب [ 235 ] الخلايق انگشت تعجب در دندان تحير بماند و از آن فراست و نور باطن او حيران گشتم ، گفتم سبحان اللّه اينك معجزات « 1 » حديث كه سيد المرسلين و خاتم النبيين عليه افضل الصلواة و اكمل التحيات فرموده است كه : اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنور اللّه ، صدق رسول اللّه صلى اللّه عليه . و از حكايات كه بندهء نويسنده خود به رأى العين ديده است و از لفظ مبارك او به گوش خود شنيده آن است كه در وقتى كه سلطان اعظم - انار اللّه برهانها - اساس و بنياد مدرسهء مقدسه مىفرمود و مىنهاد ، بر آن سياق و نسق تربيت آن مى - داد كه اندرون صفهاء بزرگ به كاشى پوشش و آرايش كنند . چون او به رحمت خداى تعالى پيوست و عالم سفلى از وجود آن پادشاه يتيم ماند ، خداوند تركان مىخواست كه هرچند زودتر مدرّسان را در مدرسه اجلاس كند تا ايمهء تلاميذ بر تحصيل [ 236 ] مواظبت و مثابرت نمايند و به تضيع و تعطيل روزگار نگذرانند ، اندرون صفه‌ها را فرمود به كاه‌گل اندايش كردن و به سفيد اعاج « 2 » و به خطوط لاجورد و زر آرايش دادن . چون از اجلاس ايمه و تعيين مشاهرات و مياومات و ديگر امور فراغى حاصل گشت و سالى چند برين بگذشت ، شوره‌اى كه در طبيعت گل بود جوشش آغاز نهاد و شيرينى و طراوتى كه در نقوش و خطوط بود به باد تضييع و بطلان برداد ، خداوند تركان چون آن‌چنان ديد فرمود كه آن همه اعمال كه در آن كردند و رنج و روزگار كه در آن بردند ضايع بود ، باز همت بر كار كاشى مىبايد گماشت و اندون را به نقوش و اشكال غريب و بديع بنگاشت . چون وجوه آن تعيين فرمود و طريق و هنجار - چنانچه دلخواه بود - بنمود ، به دل بندهء نويسنده گذشت كه اگر فرمان دادى كه حصص و اشقاص كه بر مدرسه

--> ( 1 ) - شايد ؛ اينت معجزات ؟ ( 2 ) - شايد : سفيداج