مولف ناشناخته

116

تاريخ شاهى ( فارسى )

فصل در صفت عدل و احسان كه آن معصومهء جهان در حق فقراء بلاد و ضعفاء عباد فرمود . [ 226 ] حاجى محمد سنبادگانى ( ؟ ) يكى از صلحاء تجّار بود ، حكايت كرد كه در شهور ششصد و شصت و يك به شوشتر خوزستان رسيدم ، با جماعتى از تجّار متوجهء كاروان‌سرايى گشتم كه در آن شب بدان موضع نزول كنم . شبانگاه بود و جمعى بسيار از مشاهير تجّار در آن كاروان‌سراى برهم افتاده و نيز چشمهاء آسمان از چشم سحاب مدرار ، مقاطر رشاشات گشاده ، ضرورت شد در دهن كاروان‌سراى بار افكندن و بر آن بارها خفتن . چون رأس مخروط ظلمت از وسط السماء به جانب مغرب مايل گشت و سپاه تيرهء شب منهوب شد ، پيرزنى در خانه‌اى از دهليز اين كارواىسراى وطن داشت ، آتشى بزد ، چراغى دركشيد و به ابريقى كه داشت وضويى بساخت و بادى سرد از جگر سوزان برآورد و سر و روى بر خاك تيره نهاد و آب رقّت از چشمهء چشم روان كرد و بعد از چند ركعت نماز با تضرّع و تخشع - كه بگزارد - و چند كلمه در تسبيح و تهليل بر زبان راند ، [ 227 ] دعاى خير تركان گرفتن گرفت و طول عمر و بسطت ملك در دنيى ، و رضوان و مغفرت حق در عقبى ، از حضرت رب العالمين خواست .